{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گذشت لحظه های با تو بودن

گذشت لحظه های با تو بودن

و در پاییز عشقمان

نامی از دوست داشتن باقی نماند

چقدر زودگذر بود قصه من و تو

و در آنروز که دست بی رحم تقدیر

درو کرد گندمزار دلهایمان را

و تهی شد همه جا از عطر گل عشق

و در کوچ پرنده های غمگین

در آن کویر آرزو

شاعری دل شکسته و تنها

می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها

شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها

قطره اشکی به یاد همه خاطره ها ....
دیدگاه ها (۱)

گذشت لحظه هاي با تو بودن...و در پاييز عشقمان نامي از دوست دا...

چقدر زودگذر بود قصه من و تو... و در آن روز که دست بی رحم تقد...

گذشت لحظه های با تو بودن، و در پاییز عشقمان نامی از دوست داش...

گذشت لحظه هاے با تو بودنــــو در پاییزعشقمان نامے از دوست دا...

#هوای_عشقفکرکن چطور می‌شود هوای عشق از سر هستی بیرون بیفتد.....

همانند زمانی که  اولین قطره اشک از چشمانم جاری شدچون  لحظه ا...

نامه ی شماره ی 14. 🎭هم سلولی سلامامروز غذایت دست نخورده ماند...

name:blue_side بود”تصور میکردم دیگر هرگز بلند نخواهم شد. ارا...

رضا چایچی شاعر تهرانی

تک پارتی ...با قدمای تند به سمت در خونش حرکت کرد...کلید رو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط