{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گذشت لحظه هاي با تو بودن...

گذشت لحظه هاي با تو بودن...

و در پاييز عشقمان نامي از دوست داشتن باقي نماند...

چقدر زودگذر بود قصه من و تو...

و در آنروز که دست بي رحم تقدير،

درو کرد گندم زار دلهايمان را،

و تهي شد همه جا از عطر گل عشق،

و در کوچ پرنده هاي غمگين در آن کوير آرزو...

شاعري دل شکسته و تنهامي نوشت،

شعري به ياد با هم بودن ها،

شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها....

قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....
دیدگاه ها (۹)

و به آنان گفتم :هر كه در حافظه ي چوب ببيند باغي،صورتش در وزش...

ای آدما ای غنچه ها ای کوچه ها،تو روخدا بگین نره...پیاده ها س...

نفس هاي تو را قاب مي گيرم...و اشكهايم را مهمان دره هاي فرامو...

برای رسيدن به تو،پا پيش گذاشتم...خودم را قسمت كردم...تو را س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط