{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(وقتی تنها دختر گروهی)

(وقتی تنها دختر گروهی)
پارت ششم......

ویو ات.....

که یهو دیدم که کوک اومد طرفم و گفت

کوک :ات منو ببخش این چند وقت خیلی تغییر کردم اون لحظم دست خودم نبود میبخشی منو؟؟

ات:نه (سرد)

می خواستم از پله ها برم بالا که برگشتم بدو بدو پریدم بغل کوک و گفتم

ات:باشه می بخشمت ولی دیگه این کار رو نکن باش؟؟

کوک بغلم کرد و گفت

کوک:باشه قول میدم دیگه این کار رو نکنم(لبخند
ات:آفرین بچه ی خوب(خندید)

ا کوک رو ول کردم و گفتم

ات:ما آخر ناهار نخوردیم(با داد)

که دیدم همه ی اعضا یه متر پریدن بالا جین سریع رفت برا غذا اعضا هم رفتن میز رو پهن کردن که رفتم تو اتاقم موهام و دم اسبی بستم چون من موهام کوتاه بود خیلی بهم میومد رفتم پایین که دیدم همه ی اعضا سفره رو پهن کردن رفتن تو گوشیشون جین هم تو آشپزخونس که از راه پله ها گفتم

ات:غذا آماده نشد(بلند)
جین :چرا آمادس به اعضا بگو بیان سر سفره
رفتم پیش اعضا که دیدم کوک داره با بم بازی میکنه رفتم که کوک رو صدا کنم که بیاد سر سفره بم پارس کرد برام از اونجایی هم که از بم میترسم یه جیغ بنفش زدم که زلزله اومد افتادم و فقط داشتم کوک رو التماس میکردم که ببرش که دیدم که......

شرایط:
لایک:35
کامنت :60

(بچه ها واقعا ببخشید که دیر کردم ولی جبران میکنم بای)
دیدگاه ها (۸۰)

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۵اعضا درو باز کردن دیدن که ات خوابه نامی: ما اینو میخوا...

وقتی تولدت بودو..

سلام قشنگام امروز تولد کوکه....... تولدش مبارک باشه  به مناس...

Destiny part 4

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

dark love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط