توی دنیای بزرگسالی مقدار داشته هات خود به خود مهم میشن، د

توی دنیای بزرگسالی مقدار داشته هات خود به خود مهم میشن، درگیر دنیای بزرگ تری نسبت به قبل میشی و به همون اندازه هم احساس ناامنی، از دست دادن ها و کم بودن ها بیشتر میشه..
وقتهایی که داشته هام به خطر میفته یا حس کم بودن و کم داشتن میکنم برای آروم شدنم دنبال داشته هام میگردم که ببینم کمه واقعا؟ بعد خود به خود یاد تو میفتم که اگه بودی مهم نبود چی کمه و چی زیاد، تو بودی و به جای همه چی برام کافی بودی.. یوقتهایی هم هست پر از حس ناامنی میشم، دوباره ناخوداگاه دنبال تویی میگردم که توی حریمت امن ترین جامه.. ولی خب نیستی و هربار یادم میاد چقدر فقیرم بی تو..........‌‌
دیدگاه ها (۰)

____[The Forbidden Crossing]____

تک پارتی نامی»»*به مناسبت تولدشش🎀*همجا سکوته خیلی مرگ باری د...

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

۳پارتی سینا ساعی وقتی

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

کونیچیوا مینا_سان 👋 ببخشید یه چند وقتیه نیستم.بنده برگشتم و ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۰$کایرا به سمت تهیونگ رفت.[ما...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط