نام کتاب:‌ جادوی سبز

نام کتاب:‌ جادوی سبز

ژانر: تخیلی, کمی طنز,عاشقانه
خلاصه:دنیس، پسری با چشمان جادویی، از خاندان گم شده ی برایان، چند وقتی هست که خودش فهمیده یکی از برایان هاست؛ چندین سالِ که دنیس، برای سایروس، فرمانروای سرزمین هارول کار می کنه… ولی هیچ وقت جلوی کسی سر خم نکرده؛ از اونجایی که دنیس بعضی روز ها زیادی بی کار می شه، توی جنگل با سه دختر که یکیشون از اون یکی عجیب تره، مواجه می شه…
( لازم به ذکر هستش که این داستان جلد دوم داستان ایلگار)
پیشنهاد ما
رمان خـدا و عشـق | .RAHA کاربر انجمن نودهشتیا
رمان کامل شده بی احساس جلد ۱ | asal_deshvin


مقدمه:
فسفری نگاهش… آدم را به دنیایی دیگر می برد؛
به دنیایی که به خاطرش بی هوش می شوی و باید درمان شوی…
درمان نگاه سبزش… درمان مردمک سیاه چشمانش؛
دنیایی که بودم را خوب به خاطر دارم… زمزمه هایش مثل یک آهنگ کلاسیک، گوشم را نوازش می دهد…
به راستی، آیا شخص دیگری هم به دنیای خاصش سفر کرده؟!
چشماش برق می زد…اون کی بود؟!
****
چوب دستیم رو با مهارت خاصی دستم گرفتم و کمی به طرف موجود مورد نظرم تکون دادم.
تبدیل به سنگ شد!
نیشخندی زدم و صدای خنده های کریه اطرافیانم رو نادیده گرفتم.
کارم این بود! درسته هیچ وقت برای کسی سر خم نمی کردم؛ ولی به اطاعت سایروس بود که یه همچین کارایی رو انجام می دادم!
پوزخندی زدم و از اون جمع تعفن برانگیز دور شدم.
انقدر ازشون بیزار بودم که حد نداشت!
با یه دستم، شنل سبزِ لجنی رنگم رو گرفته بودم و با دست دیگم، چوب دستیم رو بین کمر بند و لباسم جا می دادم.
به سمت بوته ها حرکت کردم.وقتی به پشت بوته ها رسیدم، دور و برم رو چک کردم که کسی نباشه، و بعد کمی از برگ ها رو کنار زدم و داخل شدم.
خـــب…جای تعجب نداشت خونه ی کسی مثل من اینجا باشه!
در چوبی و تقریبا داغون خونه رو بستم و شنلم رو از روی شونه هام کنار زدم.
به جای اینکه پرت شه رو زمین، رو هوا پرواز کرد و روی جا لباسی، جا خوش کرد!
نگاهی به جغد مشکی رنگ روی تختم انداختم…
بهترین دوستم بود!
توی این سرزمین کسی رو باوفا تر از اون نمی شناختم!
روی تختم نشستم و سرش رو ناز کردم. ربات وار سرش رو به طرف من چرخوند.
شاید از نظر خیلی ها این نگاهش خوفناک بود؛ ولی از نظر من چشماش با چشم آهو هیچ تفاوتی نداشت!
نیشخندی به افکارم زدم که داشتم چشم میشیِ آهو رو با چشمای زرد حال به هم زنی که جغدم داشت مقایسه می کردم!
ولی در هر صورت جِرجیس رفیق من بود… https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d8%af%d9%88%db%8c-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۵لبخندی زدم میز صبحانه نشستم نون تست رو برداشتم و کمی ر...

محو زیبایی او پارت ۴۶ویو ته یونگگوشیم رو برداشتم و کلی سعی ک...

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_86+خوشت میاد عصبیم کنی ؟نفس ...

دیو و دلبر پارت ۱۹ عقب کشیدم و پامو سمت زن عمو زیور کشیدم دس...

پارت نوزدهم《Custom kiss》 +رفتم سم...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

Cold melody~» 💜پارت۱درِ استودیو رو آروم باز کردم. صدای بمِ ب...

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط