تک پارتی از ناهویا و سویا

اسم : ا/ت     سن : ۱۴
فامیلی : ا/ف      خانواده:  ندارد
💙🧡💙🧡💙🧡💙🧡💙🧡💙
از زبان نویسنده

ا/ت مثل همیشه خواب مونده بود و داشت حاضر میشد و لباس هاش رو پوشید و یک نون تست تویی دهانش گذاشت و کفشش رو پوشید و راه افتاد بعد از ۱۰ دقیقه به مدرسه رسید و ساعت ۷:۵۵ بود و پنج دقیقه دیگه معلم سر کلاس نبود و یکی از هم کلاسی هاش اومد کنارش و با مهربونی بهش گفت ( هم کلاسی رو با این #علامت نشون میدم )

#: سلام ا/ت چان

ا/ت : سلام # چان

#: خورشید از کدوم طرف در اومده که زود اومدی

ا/ت : برعکس دیر کردم قرار بود ساعت ۷:۳۰ مدرسه باشم ولی   ساعت۷:۴۰ رسیدم

#:خوب بازم زود اومدی

که معلم اومد سر کلاس و به بچه ها گفت که ساکت باشن و درس رو شروع کرد ا/ت تا غروب یعنی ساعت ۲ که کلاسش تموم شد موند و بعد هم با چند تا از دوستاش داشت به خونه بر می‌گشت و تو راه از هم جدا شدن تو راه برگشت چند تا پسر تجاوز کار اومدن سمت ا/ت و اونو به یک کوچه خیلی خلوت بردن و کوبوندنش به دیوار

مرد اول : هه هه هه چقدر چون اندامی بیب

مرد دومی : هه هه درسته هی مامای میای یک شب تو اتاق های هتل باهم خوش بگذرونیم

که ا/ت گریه کرد و التماس می‌کرد که ولش کنن ولی گوش کدومشون بدهکار بود

مرد سومی : سه نفره تو رو می....

که حرفش با یک لگد نا تموم موند و افتاد روی زمین که مرد اولی گفت

مرد اول : هوییییی چرا دوستمو زدی مادر خراب هاننننننن

که ا/ت به پسر نگاه یک پسر مو نارنجی پشمکی( ایده دیگه ای نداشتم 🤣🤣🤣) با چشم های بسته و لب های خندون که انگار هیچ چیزی براش مهم نبود

مرد اولی : اسمت چیه جوجه تو که حتی نمی تونی خودت رو نجات بدی

پسر مو نارنجی: اسمم ناهویا هستش و تو سر دسته گروه توکيو مانجی هستم

که مرد اولی با مرد دومی ریدن به خودشون ولی می خواستن خودشون رو قوی نشون بدن که ما قوی تریم که مرد اولی به سمت اون پسره که اسمش ناهویا بود حمله کرد و ناهویا جا خالی داد و مشتش به دیوار خورد که ناهویا با لگد زد تو صورت طرف و اونو انگار کشت
که مرد دومی با میله به ناهویا حمله کرد ناهویا نتونست جا خالی بده که یک پسر کپ کپ خودش ولی با این تفاوت‌ که اون مو هاش ابی بود و انگار که خیلی عصبی بود به سمت مرده رفت و یک مشت به صورت طرف زد و اونو محکم به زمین زد
و نگاه به من کرد

پسر مو ابی : حالت خوبه ؟

ناهویا: اول نباید از من میپرسیدی؟چون اون می خواست منو با میله بزنه سویااااااااااااا

و ا/ت با خودش فکر کرد که اسمش سویا هست و اون یکی هم ناهویا مطمئنم که بردان

که ناهویا بلند شد و اومد سمت ا/ت که ناخودآگاه ا/ت چند قدم به سمت عقب رفت

ناهویا: نترس ما کاری باهات نداریم

سویا : ناهویا خوب حق داره چند دقیقه پش داشت توسط چند نفر به تجاوز می‌رسید

ناهویا: ولی نرسید پس نیازی نیست بترسه

سویا : اییییی از دست تو ناهویا

ناهویا: خب خب اسمت چیه ؟
میایی باهم دوست شیم ؟ چند سالته ؟ دوست پسر داری ؟

سویا : چای نخورده پسر خاله شدی ناهویا ببخشید داداشم عادتش هست که فضولی کنه منو ببخشید

ا/ت : خوب اسمم.....ا/ت
هستش و ....۱۴ سالمه ......
و نه دوست پسر ندارم

ناهویا: آخ جون

ا/ت و سویا : برای چی

ناهویا: پس تو از این به بعد دوست دختر من و سویا هستی

ا/ت : چییییییی نههههههههه من که هنوز شما ها رو نمی شناسم

ناهویا: خوب اسم من ناهویا هست و اسم اینم سویا بیشتر از این هم می تونم توضیح بدم هااااا

ا/ت : نه من نمی خوام

.ناهویا: باید بخوایی

ا/ت :ن....ن....نکنه شما منو از دست اونا نجات دادین تا خودتون بهم تجاوز کنین

ناهویا: نه ما همچنین کاری نمی کنیم

ا/ت : اگه قبول نکنم چی میشه؟

ناهویا: بزور می بریمت .....سویا
تو نمي خواهی هیچ کاری کنی

ا/ت : اگه قبول کنم

سویا : هر چیزی که بخوای برات فراهم می کنیم و تا ابد عاشقت می مونیم

ا/ت : خ.....خ....خو....خوب ق....ق.....قبول می کنممممممممممممممممم

و سویا و ناهویا ا/ت رو بغل می کنن و گونه اونو می بوسن

ناهویا: اولین بوست از ما

سویا : درسته

و تاآخر عمر باهم زندگی کردین 💙🧡


💙🧡💙🧡💙🧡💙🧡💙🧡💙🧡💙🧡💙
بچه ها این درخواستی بود اگه درخواستی دارین تو کامنت ها بگین 😉😘
دیدگاه ها (۶)

ساعت سه شب بود که فلیکس بخاطر گرمای زیاد بدنش از خواب بیدار ...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

خوب خوب دوزتان گلماین فیک ازدواج اجباری بزودی قراره تموم شه ...

ادامه سناریو

سناریو ایدل رویایی ۱

سناریو کورو پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط