پارت هفتم
اسم سناریو:قلب یخی،ذوب میشه
لیوای.تو خوبی؟
اریان.ن نه...تو شکمم درد میکنه...(چون طرف با پا زد تو شکم اریان)
لیوای روشو کرد سمت زاخاری
لیوای.شما ها به این میگین اوردن عدالت توی پارادایس؟؟اسم خودتون رو گذاشتین قاضی یه مملکت؟؟خودتون از کارایی که میکنین خجالت نمیکشید؟؟
زاخاری.اکرمن بزار جلسه روال عادیشو طی کنه...یکم شرایط سخته..ولی حکم رو که بدم تمومه...
لیوای.مطمئنی با این روش دادن حکم فایده ای هم داره؟؟
زاخاری.همیشه جواب میده...
لیوای.پس تا وقتی که حکم اجرا میشه کسی اجازه ی دست زدن به اریانو نداره...
زاخاری.چرا؟
لیوای.اگه ضربات ادامه پیدا کنن اون موقع کسی نیست که حکمشو بدی و بخوای عدالت رو اجرا کنی...(کنایه امیز)
زاخاری.بنظرت من دوست دارم متهم بمیره؟؟
لیوای.اینطوری بنظر میرسه😊
اریان.ک ک کافیه.. هر کاری میخواین انجام بدین...ف ف فقط س س سریع
هانجی.اریان درست میگه...سریعتر تمومش کنین...این جلسه ادامش بوی خون و خون ریزی میده
اروین.با وساطتت من زاخاری لطفا دست از شکنجه دادن اریان بردار و حکم بده
زاخاری.باشه...ولی فقط بخاطر اروین
لیوای یه نگاه ترسناک به زاخاری میندازه..
اریان هر لحظه حالش داشت بدتر میشد...
لیوای کنار اریان ایستاد و یه سیگار روشن کرد..مشغول کشیدن سیگار که شد،زاخاری ادامه ی سوالاتشو از اریان پرسید...
زاخاری میخواد حکم بده:
زاخاری.حکم رو اعلام میکنم
اریان استرس میگیره و سرش رو بالا میگیره
زاخاری.میتونی به عنوان یه جنگجو توی هنگ اکتشاف باشی..اما سر پرستی تو به عهده اکرمنه و حق بیشتر از ۱۰ متر دور شدن ازش رو نداری
اریان.م م میتونم بپرسم چرا اکرمن؟
زاخاری.من تفصیر خودمو دارم...دلیلی نداره جواب بدم...
اریان حرصی میشه و تا میخواد عصبی سر زاخاری داد بزنه،لیوای میفهمه و به اریان اشاره میده که کاری نکنه
لیوای.این کارو نکن...بدبخت میشیا
اریان اهی از سر ناامیدی میکشه(ای انسان منحرف)....
لیوای.تو خوبی؟
اریان.ن نه...تو شکمم درد میکنه...(چون طرف با پا زد تو شکم اریان)
لیوای روشو کرد سمت زاخاری
لیوای.شما ها به این میگین اوردن عدالت توی پارادایس؟؟اسم خودتون رو گذاشتین قاضی یه مملکت؟؟خودتون از کارایی که میکنین خجالت نمیکشید؟؟
زاخاری.اکرمن بزار جلسه روال عادیشو طی کنه...یکم شرایط سخته..ولی حکم رو که بدم تمومه...
لیوای.مطمئنی با این روش دادن حکم فایده ای هم داره؟؟
زاخاری.همیشه جواب میده...
لیوای.پس تا وقتی که حکم اجرا میشه کسی اجازه ی دست زدن به اریانو نداره...
زاخاری.چرا؟
لیوای.اگه ضربات ادامه پیدا کنن اون موقع کسی نیست که حکمشو بدی و بخوای عدالت رو اجرا کنی...(کنایه امیز)
زاخاری.بنظرت من دوست دارم متهم بمیره؟؟
لیوای.اینطوری بنظر میرسه😊
اریان.ک ک کافیه.. هر کاری میخواین انجام بدین...ف ف فقط س س سریع
هانجی.اریان درست میگه...سریعتر تمومش کنین...این جلسه ادامش بوی خون و خون ریزی میده
اروین.با وساطتت من زاخاری لطفا دست از شکنجه دادن اریان بردار و حکم بده
زاخاری.باشه...ولی فقط بخاطر اروین
لیوای یه نگاه ترسناک به زاخاری میندازه..
اریان هر لحظه حالش داشت بدتر میشد...
لیوای کنار اریان ایستاد و یه سیگار روشن کرد..مشغول کشیدن سیگار که شد،زاخاری ادامه ی سوالاتشو از اریان پرسید...
زاخاری میخواد حکم بده:
زاخاری.حکم رو اعلام میکنم
اریان استرس میگیره و سرش رو بالا میگیره
زاخاری.میتونی به عنوان یه جنگجو توی هنگ اکتشاف باشی..اما سر پرستی تو به عهده اکرمنه و حق بیشتر از ۱۰ متر دور شدن ازش رو نداری
اریان.م م میتونم بپرسم چرا اکرمن؟
زاخاری.من تفصیر خودمو دارم...دلیلی نداره جواب بدم...
اریان حرصی میشه و تا میخواد عصبی سر زاخاری داد بزنه،لیوای میفهمه و به اریان اشاره میده که کاری نکنه
لیوای.این کارو نکن...بدبخت میشیا
اریان اهی از سر ناامیدی میکشه(ای انسان منحرف)....
- ۲.۵k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط