پارت ۱۲

پارت ۱۲

آنا: تو هم شدی جونگکوک 😑

تهیونگ: نههه 😂

ویو جونگکوک

رفتیم با همه اعضا نشستیم بعد چند دقیقه کنسرت شروع شد و بعد از دو ساعت کنسرت تموم شد خیلی باحال بود صدای آنا خیلی قشنگ بود و ..............

ویو آنا

با این که استرس داشتم ولی خوب پیش رفت بعد از چند دقیقه وسایلمو جمع کردم تا برم و یادم افتاد که با جون کوک اومدم و ماشین ندارم و اگه با جون کم برم دیگه ولم نمی‌کنه پس تصمیم گرفتم که برم بیرون و تاکسی بگیرم بعد چند دقیقه منتظر تاکسی بودم که یکی از پشت بغلم کرد

جونگکوک: داشتی از دست من فرار می‌کردی ها
آنا : نه بابا دارن میریم خونه

جونگکوک: چرا نگفتی خودم برسونمت پس
انا: گفتم شاید کار داری 😁

و ارع و آنا رو بغل کرد برد گذاشت توی ماشین و خودشم سوار ماشین شد و حرکت کرد سمت خونه آنا و بعد از چند دقیقه رسیدن

ویو آنا

وقتی رسیدیم پیاده شدم جونگکوک پیاده شد و رفتم سمتش و ازش خداحافظی کردم

انا: حالا اگه کار نداری می‌خوای بیا خونه من

جونگکوک: نه کاری ندارم پس بریم (داشت میرفت )

آنا : حالا با با یه چی گفتم تاروف ماروف حالیت نی

جونگکوک: نهه😁

جونگکوک: بیا دیگه اونجا واینسا سرما می‌خوریا حوصله پرستاریتو ندارم

آنا: گگگگگ. حالا کی گفت تو پرستاری منو کنی 😑 ( عزیزم از خدات باشه پرستاری تو بکنه )


ویو آنا

رفتیم تو رفتیم تو رفتم تو اتاق لباسامو عوض کنم و کوک روی مبل نشسته بود و من رفتم لباسامو عوض کردم و صورتمو شستم روتینمو انجام دادم رفتم تو آشپزخونه تا یه چیز درست کنم بخوریم
بعد چند دقیقه غذا درست شد کوک گفتم بیاد

و و غذا رو خوردیم رفتم که یکم فیلم نگاه کنم که کوکم اومد داشتیم با هم فیلم نگاه می‌کردیم

آنا : فکر نکنم با این لباس راحت باشی بزار برم از اتاقم لباس راحتی

جونگکوک: باشه
دیدگاه ها (۰)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

عشق خیانت انتقام

عشق سوری پارت 9ویو کوک باید برم دنبال اون دختره اوفففف رفت د...

اجبار به بدبختی پارت ۱۲

COERCION

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

ادامه پارت (۱۴)

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط