مافیای من
پارت ۳۲
ویو لیا
هاهاهاها خوب شد هانا حقته بکش حالا دختره دیوونه فکر کرده همه چی واسه خودشه
. رئیس حالا یه اشتباهی کرده دیگه ولش کن بچست نمیفهمه
دوست هانا
÷بچه خودتی درست حرف بزنا با هانا
. فشاری نشو
&بابا بسه عه
=دعوا نکنید دعوا کار بدیه😂
ویو یونجون
امروز انقد خسته بودم اصلا هم حال نداشتم که اومدم دیدم ا.ت و هانا دارن دعوا میکنن هانا تا منو دید گریه کرد از کار این دخترا سر در نمیارم ولی از اینورم وقتی موهای ا.ت رو کشید میخواستم بکشمش ولی ولش کن دختره رفتم از دست ا.ت گرفتم بردمش بالا
ویو ا.ت
داشتم همینجوری به هانا نگاه میکردم که یونجون از دستم کشید منو برد بالا
&عجب صحنه ای
. پشمام
^اههه دیگه دارم دیوونه میشم اون دختره چی داره که من ندارم
. دهنتو ببند هانا
ویو داخل اتاق رئیس
_ا.ت
بله رئیس
_مگه بهت نگفتم با هانا کلکل نکن
خب تقصیر خودشه میخواست موهامو نکشه
که یهو اومد نزدیک من صورتامون خیلی کم باهم فاصله داشت گفت
_ولش کن دیگه زیادی بهش اهمیت نده دفعه بعدی ببینم دعوا کردی باهاش ا.ت بد میشه ها
اخه
بسه همین که گفتم
امروز با رفیقام میرم بار ماموریت هم میوفته برای فردا
بفهمم باز کاری کردی اصلا تا شب تو اتاق میمونی اگه هم در بیای من میدونم با تو
_چرا اذیت میکنی نمیخوام
ویو ا.ت
برگشت یجوری بهم نگاه کرد از زندگی سیر شدم
نمیخوای نه؟
_شوخی کردم رئیس چرا جدی میگیری
دیگه نکن
_باشه
_میخوام برم پیش لیا
برو
ویو لیا
هاهاهاها خوب شد هانا حقته بکش حالا دختره دیوونه فکر کرده همه چی واسه خودشه
. رئیس حالا یه اشتباهی کرده دیگه ولش کن بچست نمیفهمه
دوست هانا
÷بچه خودتی درست حرف بزنا با هانا
. فشاری نشو
&بابا بسه عه
=دعوا نکنید دعوا کار بدیه😂
ویو یونجون
امروز انقد خسته بودم اصلا هم حال نداشتم که اومدم دیدم ا.ت و هانا دارن دعوا میکنن هانا تا منو دید گریه کرد از کار این دخترا سر در نمیارم ولی از اینورم وقتی موهای ا.ت رو کشید میخواستم بکشمش ولی ولش کن دختره رفتم از دست ا.ت گرفتم بردمش بالا
ویو ا.ت
داشتم همینجوری به هانا نگاه میکردم که یونجون از دستم کشید منو برد بالا
&عجب صحنه ای
. پشمام
^اههه دیگه دارم دیوونه میشم اون دختره چی داره که من ندارم
. دهنتو ببند هانا
ویو داخل اتاق رئیس
_ا.ت
بله رئیس
_مگه بهت نگفتم با هانا کلکل نکن
خب تقصیر خودشه میخواست موهامو نکشه
که یهو اومد نزدیک من صورتامون خیلی کم باهم فاصله داشت گفت
_ولش کن دیگه زیادی بهش اهمیت نده دفعه بعدی ببینم دعوا کردی باهاش ا.ت بد میشه ها
اخه
بسه همین که گفتم
امروز با رفیقام میرم بار ماموریت هم میوفته برای فردا
بفهمم باز کاری کردی اصلا تا شب تو اتاق میمونی اگه هم در بیای من میدونم با تو
_چرا اذیت میکنی نمیخوام
ویو ا.ت
برگشت یجوری بهم نگاه کرد از زندگی سیر شدم
نمیخوای نه؟
_شوخی کردم رئیس چرا جدی میگیری
دیگه نکن
_باشه
_میخوام برم پیش لیا
برو
- ۱۰.۵k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط