پشت مرز های مارالیا

پشت مرز های مارالیا
قسمت 3
از زبان لوسین
وارد خانه شدیم و بعد چند دقیقه اجین گفت
اجین: چقدر خونت کوچیکه
لوسین: کوچکهههه! انتظار قصر داشتی؟
اجین: خونه خودمون خیلی بزرگتر بود.
لوسین: خانه نبود قصر بود
اجین: نه توی قصر پرنسس های خوشگل معمولا خوشحالن...( اروم شدن لحن) ولی من هیچ وقت بعد از مرگ مادرم خوشحال نبودم.
میخواستم جو را عوض منم پس گفتم
لوسین: خودتم میگی پرنسس های خوشگل تو که خوشگل نیستی.
اجین: چه گوهری افشانیدی؟ ( لحن عصبی)
لوسین: شنیدی که.
اجین: اره شنیدم، شنیدم، خوبم فهمیدم ( در اوردن تفنگ)
لوسین: خب دیگه از خدمتتون مرخص شیم
اجین: نه کجا با این عجله یه تیر توی سرتون یعنی خالی نشه
لوسین: الفرار
اجین: صبر کن شیبال ######
پرش زمانی 15 بعد
داشتم دستمو باند پیچی میکردم یه تیر خورده بود توی وسط دستم به لطف اجین خانم
لوسین: اخه زنیکه #~#٪_&#_& کجای زندگیت دیدی کسی به صاحب خونه حمله میکنه
اجین: تا تو باشی و گوهر نیفشانی و اینم یه پاداش تو زندگیت اینو هم تجربه کردی
لوسین: زنیکه حرو#&اده
بعد از یکم دعوا نشستیم سر میز و پیراشکی ها را گذاشتم روی میز.
لوسین: خب بفرما بخور
اجین: این پیراشکیه فکر کنم خیلی بد مزه باشه.
پیراشکی را که گذاشت توی دهنش چشماش باز شد و گفت
اجین: اوممم نه خدایی خوشمزست ( دهنش پره)
لوسین: بله دیگه شک داشتی به دستپخت بی نظیرم.
اجین: اره فکر کردم قرار مزش افتضاح باشه
لوسین: حلومزاده 🥲( لحن ناراحتی ساختگی و کیوت)
بعد خوردن شام مثل پرنسس ها نشست روی مبل و من بدبختم مثل نوکر ها ظرف ها را شستم و تخت خواب را اماده کردم ( نویسنده: لوسین بدبخت )
پرش زمانی ساعت 10:30 شب
گرفتیم و لالا کردیم
من یه لباس زرد پر از اردک سفید و گوگولی و اجین یه لباس سیاه با عکس شخصیت کیدراما مورد علاقش.
پرش زمانی ساعت 7:15
داد زدم
لوسین: اااااججججججیییننن بیداااااررررر شووووووووو
اجین: یا خضرت چاوومین چیه جنگ جهانی شده؟ ما مردیم؟ چته وحشی.
لوسین: بدو صبحانه بخور امروز ساعت ۱٠ باید بریم مدرسه
اجین: اخه حروم٪##«_»:«« شیبال ساعت 10 نه الان وحشیییییییییی
لوسین: خب خودت گفتی اماده شدنت 2 ساعت طول میکشه خب منم گفتم زود اماده شی ( لبخند بزرگ زدن)
اجین: به غیر از زود اماده شدن، زود تو را میفرستم اون دنیا حرو######جن#####
لوسین: یا خداااااااا الفرار...
و دو ساعت من بدو اجین بدو من بدو اجین بدو و با هزارتا بد بختی راضیش کردم نکشتم
نشستیم و پنکیک خوردیم و بعدش یونیفرم مدرسه را بر کردیم، البته من بر کردم اجین لباس خودشو بر کرد
یونیفرم مدرسه: یه کت تک (بلیزر) سیاه و یه پیراهن سفید و شیک و یه ژاکت با وست و یه دامن پلیسه یه کروات سیاه با رد های خاکستری مورب و جوراب ساق بلند سیاه ( اختیاری)
عکس لباس دومیه
دیدگاه ها (۹)

گوهر مارگارتا قسمت 6از زبان نویسنده لوسین به ساعت نگاه میکند...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

#تپش.قلب.منPart 11یهو تهیونگ اومد تو اتاقتهیونگ:امشب میریم ب...

من عاشق دشمنم شدم پارت دوم

رمان عشق و انتقام

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط