لبخند قاتل
لبخند قاتل
پارت¹⁰
ویو سلین
با کلارا از کافه بیرون اومدیم
چون ماشینو رو دور تر از کافه پارک کرده بودم مجبور بودیم پیاده تا ماشین بریم
کلارا مثل همیشه داشت شوخی میکرد و منم میخندیدم اما
بازم همون حس لعنتی،دوباره...
اینکه یکی داره نگاهمون میکنه
پشت سرمو نگاه کردم،هیچکس نبود
خواستیم از خیابون رد شیم که یه موتور با سرعت زیاد از کنارمون رد میشه
جا خوردم
کلارا دستمو میگیره
~سلین امروز خیلی عجیبی
نگاش کردم و حرفی نزدم
ویو جونگ کوک
سوار ماشین شدیم و یواش دنبالشون میکردیم
°وقتشه برگردیم
جوابی ندادم. نگاهم از روی اون مرد برداشته نمیشد.
اون مرد از چند دقیقه قبل،سلین و کلارا رو تعقیب میکنه
اشاره ای بهش زدم
•اون کیه؟
یونگی هم نگاهی بهش میندازه
°نمیدونم،آدم ما نیست
چند ثانیه سکوت کردم
•تعقیبش کن.
یونگی بدون سوال کردن راه میوفته
هنوز داشتم بهشون نگاه میکردم که اون مرد سرش رو برمیگردونه و مستقیم به ماشین ما نگاه میکنه
انگار
فهمیده که خودش هم تعقیب میشه
ادامه دارد...
پارت¹⁰
ویو سلین
با کلارا از کافه بیرون اومدیم
چون ماشینو رو دور تر از کافه پارک کرده بودم مجبور بودیم پیاده تا ماشین بریم
کلارا مثل همیشه داشت شوخی میکرد و منم میخندیدم اما
بازم همون حس لعنتی،دوباره...
اینکه یکی داره نگاهمون میکنه
پشت سرمو نگاه کردم،هیچکس نبود
خواستیم از خیابون رد شیم که یه موتور با سرعت زیاد از کنارمون رد میشه
جا خوردم
کلارا دستمو میگیره
~سلین امروز خیلی عجیبی
نگاش کردم و حرفی نزدم
ویو جونگ کوک
سوار ماشین شدیم و یواش دنبالشون میکردیم
°وقتشه برگردیم
جوابی ندادم. نگاهم از روی اون مرد برداشته نمیشد.
اون مرد از چند دقیقه قبل،سلین و کلارا رو تعقیب میکنه
اشاره ای بهش زدم
•اون کیه؟
یونگی هم نگاهی بهش میندازه
°نمیدونم،آدم ما نیست
چند ثانیه سکوت کردم
•تعقیبش کن.
یونگی بدون سوال کردن راه میوفته
هنوز داشتم بهشون نگاه میکردم که اون مرد سرش رو برمیگردونه و مستقیم به ماشین ما نگاه میکنه
انگار
فهمیده که خودش هم تعقیب میشه
ادامه دارد...
- ۸۰۶
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط