{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐩𝐚𝐫𝐭•¹⁷

𝐩𝐚𝐫𝐭•¹⁷
یکی یکی از پله ها بالا رفت و مراقب بود لیان اتفاقی براش نیوفته، به طبقه بالا که رسید، بلافاصله با جیسونگ چشم تو چشم و هر دو جیغی از سر ذوق کشیدن(*بیچاره لیان)
فلیکس لیان رو پایین گذاشت و پرید بغل جیسونگ.
" بالاخره همه چی مثل قبل شده جیسونگگگگگ"
"من میدونستم که میتونی فلیکسسسس"
و این لیان بود که با قیافه وادفاک نگاه باباش و عموی عزیزش میکرد.
بعد کلی ذوق و شوق بالاخره به طبقه پایین رفتن و کنار دو مردی که عجیبه تا الان از حسودی نمرده بودن نشستن
کل اون تایم رو با شیطونی های لیان و خنده های شیرینش گذشت.
"فکر نمیکردم انقدر بچه دوست داشته باشی..."
"عاشقشونم... خیلی شیرین و با نمکن،ببین لیانو اخه"
"اها که اینطور"
از لحنش میشد فهمید که حسودی میکنه و فلیکسم کم نیاورد و بیشتر لیان رو بغل میکرد!
"بچه ها بیاید شام حاضره"
با شنیدن صدای لینو ازتوی اشپزخونه لیان رو بغل کرد و رفت، و این هیونجین بود که با چشم هایی که حسادت ازش فوران میکرد به لیان خیره شده بود
"هیونی؟ بدو بیا دیگه"
با شنیدن صدای فلیکس به خودش اومد و وارد آشپزخونه شد.
و بعد یک شام مفصل دیگه تصمیم گرفتن از هم خداحافظی کنن درسته که جیسونگ خیلی اصرار کرد که یه امشبو بمونن ولی هیون دلش نمیخواست فلیکس از این بیشتر پیش لیان بمونه!
سوار ماشین شدن و کل ده دقیقه ای که توی راه بودن فلیکس درباره لیان حرف زد و جالب بود که هیون چیزی نمیگه!
بالاخره رسیدن و در باز کردن و رفتن داخل
فلیکس اولین بار بود که خونه مشترکشون رو میدید، یک خونه دوبلکس¹و شیک
تمام وسایل خونه کرمی رنگ و سفید بود
"اینجا... اینجا خیلی خوشگله هیون!"
"بله دیگه... برای پسرکم همه چیز باید بهترین باشه، ولی قبلش.."
با نگاه گیج منتظر بود جمله اش رو کامل کنه
" کل ده دقیقه ای که توی راه بودیم، توی خونه، حتی وقتی وارد خونه شدیم همه فکر و ذهنت لیان بود، همش لیان، لیان، لیان"
فلیکس خنده ای کرد و با ناباوری جلوی مرد رفت و دستاش رو دور گردنش قفل کرد
"اقای هوانگ مثل اینکه به یه بچه سه ساله حسودی میکنن، اره؟"
" نخیر.."
"ولی داری حسودی میکنیا!"
با یک حرکت فلکیس رو به دیوار چسبوند.
"گیریم که حسودی کردم، چجوری میخوای جبرانش کنی؟"
خنده کرد و قفل دستاش رو محکم تر کرد
"اینجوری"
و این بود یک بوسه رمانتیک بعد یک مدت طولانی! بوسه ای که نه به اجبار بود نه ناراحتی توش بود، هیچی فقط عشق!
ـــــــــــــــــــــــــ
خانه دوبلکس¹: یک ساختمان مسکونی است که در دو طبقه ساخته شده است. یک اتاق ناهار خوری و یک آشپزخانه واحد دارد. . دارای یک دیوار مرکزی مشترک است و از دو واحد نشیمن، در کنار هم یا در دو طبقه، با ورودی های مجزا تشکیل شده است. در حالی که دو طبقه است، با هم فروخته می شود و متعلق به یک فرد است.
ــــــــ
و بالاخره تمام🥲
باورتون میشه تموم شد و اینا به هم رسیدن؟
احتمالا فیک دیگه ای در راه باشه ولی اینبار تصمیم گرفتم کاپل/ژانر/وایبش رو شما مشخص کنین💋
دیدگاه ها (۲۸)

پارت ۲۲:

ادامه پارت ۷۴

پارت 7رمان ✨عشق مدرسه ای✨ هیونجین: باشه گلم 🎀فیلم ترسناک رو...

#مافیا_عزیز_من#Part29فلیکس با قدم‌های بلند و پرقدرت، در حالی...

پارت 39 رمان عشق مدرسه ای همینجوری هیونجین داشت خنده میکرد ک...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p32فلیکس : نه. فقط دارم ...

#لینو#استری_کیدزنوزاد کوچولو همینطور که خنده ای بزرگ بر لب د...

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۸ — صبحِ عملیاتصبح روز بعد، ساعت هفت صبح...

خون و عشق 🩸❤️پارت هفتملینو از کافه بیرون اومد و چند قدمی رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط