روزگار غیر باور پارت 24
روزگار غیر باور
پارت 24
( حالت چهرشون رو با ایموجی نشون میدم یعنی ایموجی هایی که میزارم نشون دهنده حالت چهرشونه فقط گاهی اوقات از این ایموجی استفاده میکنم )
#هیونجون
دیدم آقای کانگ بود، اووووف، اینموقع صبح آخه 😐 جواب دادم: بله
کا: سلام آقای هوانگ، حالتون خوبه؟
هیو: سلام، خوبم. شما خوبین؟
کا: از لطف شما خوبه خوبم، همونطور که گفتید اون خانم رو با حقوقی خوب استخدام کردیم.
هیو: ممنون
کا: این چه حرفیه، ما باید از شما تشکر کنیم که پیشنهادمون رو قبول کردین. فقط کی میاید برای گرفتن تبلیغ؟
هیو: میدونین که باید اول به کمپانی بگید.😐
کا: آها بله چشم، خب پی مزاحمتون نمیشم، فعلا خداحافظ
هیو: مراحمید خداحافظ.
برای اینکه پیشنهادشون رو قبول کنم هر کاری میکنن😂😂😂😂، یه نگاه به ساعت کردم،ساعت 12 بود، خیلی وقت بود که تا این موقع نخوابیده بودم. رفتم دستشویی و اومدم بیرون، که دیدم پورپورو جلوی در منتظره، خندم گرفت😂😂😂😂، هر صبح وضئیتش همین بود، رفتم تو آشپزخونه، غذای پورپورو رو داخل ظرفش ریختم و گذاشتم جلوش تا بخوره، خب خودم چی بخورم؟ مثل همیشه مواقعی که فقط خودم تنها بودم جوابم نودل بود، نودل رو از تو کابینت درآوردم و درست کردم، تنها چیزی که بلد بودم درست کنم نودل بود، ریختم تو ظرف و باز هم مثل همیشه تا یکمش رو خوردم، زد رو دلم، انداختمش ،نشستم روی زمین و به پورپورو نگاه کردم که داشت با ولم غذاش رو میخورد.
#همتا
داشتم از خر ذوقی میمردم، همیشه دنبال همچین کاری بودم، اونم با یه حقوق خوب، وای خدا ممنون. از خر ذوقی زیاد اسکارلت رو برای ناهار دعوت کردم و باهم رفتیم به رستوران همیشگی و پیتزا سفارش دادیم و با مسخره بازی های اسکارلت و خودم خوردیم و بعدش رفتیم رود هان و قدم میزدیم که گوشی اسکارلت زنگ خورد، یه نگاه به صفحه گوشیش کرد و گفت: بابامه، گوشی رو جواب داد و بعد یه 5 دقیقه گوشی رو قطع کرد و گفت: خب بریم؟ ه: بریم
بعدش بیشتر جاهای تفریحی رو که میشناختیم رفتیم و ساعت 8 بود که برگشتیم به خوابگاه از خستگی زیاد سریع خوابمون برد.
صبح بعد از دانشگاه رفتم سرکار جدیدم، وارد مجتمع شدم و....
اینم از پارت 24
لطفا کامنت یادتون نره💗💖
پارت 24
( حالت چهرشون رو با ایموجی نشون میدم یعنی ایموجی هایی که میزارم نشون دهنده حالت چهرشونه فقط گاهی اوقات از این ایموجی استفاده میکنم )
#هیونجون
دیدم آقای کانگ بود، اووووف، اینموقع صبح آخه 😐 جواب دادم: بله
کا: سلام آقای هوانگ، حالتون خوبه؟
هیو: سلام، خوبم. شما خوبین؟
کا: از لطف شما خوبه خوبم، همونطور که گفتید اون خانم رو با حقوقی خوب استخدام کردیم.
هیو: ممنون
کا: این چه حرفیه، ما باید از شما تشکر کنیم که پیشنهادمون رو قبول کردین. فقط کی میاید برای گرفتن تبلیغ؟
هیو: میدونین که باید اول به کمپانی بگید.😐
کا: آها بله چشم، خب پی مزاحمتون نمیشم، فعلا خداحافظ
هیو: مراحمید خداحافظ.
برای اینکه پیشنهادشون رو قبول کنم هر کاری میکنن😂😂😂😂، یه نگاه به ساعت کردم،ساعت 12 بود، خیلی وقت بود که تا این موقع نخوابیده بودم. رفتم دستشویی و اومدم بیرون، که دیدم پورپورو جلوی در منتظره، خندم گرفت😂😂😂😂، هر صبح وضئیتش همین بود، رفتم تو آشپزخونه، غذای پورپورو رو داخل ظرفش ریختم و گذاشتم جلوش تا بخوره، خب خودم چی بخورم؟ مثل همیشه مواقعی که فقط خودم تنها بودم جوابم نودل بود، نودل رو از تو کابینت درآوردم و درست کردم، تنها چیزی که بلد بودم درست کنم نودل بود، ریختم تو ظرف و باز هم مثل همیشه تا یکمش رو خوردم، زد رو دلم، انداختمش ،نشستم روی زمین و به پورپورو نگاه کردم که داشت با ولم غذاش رو میخورد.
#همتا
داشتم از خر ذوقی میمردم، همیشه دنبال همچین کاری بودم، اونم با یه حقوق خوب، وای خدا ممنون. از خر ذوقی زیاد اسکارلت رو برای ناهار دعوت کردم و باهم رفتیم به رستوران همیشگی و پیتزا سفارش دادیم و با مسخره بازی های اسکارلت و خودم خوردیم و بعدش رفتیم رود هان و قدم میزدیم که گوشی اسکارلت زنگ خورد، یه نگاه به صفحه گوشیش کرد و گفت: بابامه، گوشی رو جواب داد و بعد یه 5 دقیقه گوشی رو قطع کرد و گفت: خب بریم؟ ه: بریم
بعدش بیشتر جاهای تفریحی رو که میشناختیم رفتیم و ساعت 8 بود که برگشتیم به خوابگاه از خستگی زیاد سریع خوابمون برد.
صبح بعد از دانشگاه رفتم سرکار جدیدم، وارد مجتمع شدم و....
اینم از پارت 24
لطفا کامنت یادتون نره💗💖
- ۸.۵k
- ۲۰ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط