شمشیر های انتقام پارت ۲
کونوچیوا کاوایی هاااا😍😍🦋
دستم شیکست دیروز صد بار این پارت البته خیلیییییی طولانی تر رو فرستادم نیومد واسه همین کوتاهش میکنم تو چند پارت میفرستم
یعنی اینقدر طولانی بود ویسگون دیگه اجازه تایپ نمیداد🤣🤣
حمایت با کامنت و لایک=پارت بعد
از زبان تانجیرو:
پس بهتره که نگران نزوکو که بیهوشه نباشم ..البته اگه همه چی مثل قدیم باشه
از جام بلند شدم...من باید تلاشم رو بکنم
از زبان اوروکوداکی:
در رو باز کردم و رفتم بیرون تا ببینم تانجیرو چیکار میکنه
اون پسر..کاملا شبیه خود تانجیروعه(اوروکوداکی عمرش خیلی بلند شده،تو آخرین چپتر مانگا هم بود،آخرین چپتر تو آینده بود)احتمالا از نوادگانش هست...نه..شاید
شاید
اون تناسخ پیدا کرده باشه..مثل تسوتاکو و سابیتو و گیو...
یه صدای مهیبی اومد..
نکنه شیطان بهش حمله کرده؟
ولی میدونم که از پس خودش برمیاد
از زبان تانجیرو:
سنگ نصف شده بود..
من:با (خوشحالی)بالاخره تونستم..
لبخند رو لبم نقش بسته بود..
استاد اوروکوداکی:آفرین تانجیرو
من:باز هم نصفش کردم
یه لحظه سرم درد گرفت...
وای..احساس میکنم یه چیزی یادم رفت
من:میشه محض احتیاط چهار نیمه اش کنم؟
استاد:اگر خودت میخوای آره..
(بعد از چهار نیمه شدن سنگ)
واقعا تونستم؟
استاد اوروکوداکی اومد و بغلم کرد
استاد:آفرین تانجیرو..الان باید جشن بگیریم
از زبان تانجیرو در خانه:
استاد اوروکوداکی یه غذای خوشمزه پخته بود
من:واقعا ازتون ممنونم😃
استاد:تنها کاری که میتونم واست بکنم همینه...
استاد اوروکوداکی خیلی به من لطف داشت..
بعد از شام:
استاد:فردا میخوای بری آزمون شیطان کش بدی...این هانفو رو با خودت ببر
یه هانفوی آبی با طرح ابر داد...
#شمشیر_های_انتقام
دستم شیکست دیروز صد بار این پارت البته خیلیییییی طولانی تر رو فرستادم نیومد واسه همین کوتاهش میکنم تو چند پارت میفرستم
یعنی اینقدر طولانی بود ویسگون دیگه اجازه تایپ نمیداد🤣🤣
حمایت با کامنت و لایک=پارت بعد
از زبان تانجیرو:
پس بهتره که نگران نزوکو که بیهوشه نباشم ..البته اگه همه چی مثل قدیم باشه
از جام بلند شدم...من باید تلاشم رو بکنم
از زبان اوروکوداکی:
در رو باز کردم و رفتم بیرون تا ببینم تانجیرو چیکار میکنه
اون پسر..کاملا شبیه خود تانجیروعه(اوروکوداکی عمرش خیلی بلند شده،تو آخرین چپتر مانگا هم بود،آخرین چپتر تو آینده بود)احتمالا از نوادگانش هست...نه..شاید
شاید
اون تناسخ پیدا کرده باشه..مثل تسوتاکو و سابیتو و گیو...
یه صدای مهیبی اومد..
نکنه شیطان بهش حمله کرده؟
ولی میدونم که از پس خودش برمیاد
از زبان تانجیرو:
سنگ نصف شده بود..
من:با (خوشحالی)بالاخره تونستم..
لبخند رو لبم نقش بسته بود..
استاد اوروکوداکی:آفرین تانجیرو
من:باز هم نصفش کردم
یه لحظه سرم درد گرفت...
وای..احساس میکنم یه چیزی یادم رفت
من:میشه محض احتیاط چهار نیمه اش کنم؟
استاد:اگر خودت میخوای آره..
(بعد از چهار نیمه شدن سنگ)
واقعا تونستم؟
استاد اوروکوداکی اومد و بغلم کرد
استاد:آفرین تانجیرو..الان باید جشن بگیریم
از زبان تانجیرو در خانه:
استاد اوروکوداکی یه غذای خوشمزه پخته بود
من:واقعا ازتون ممنونم😃
استاد:تنها کاری که میتونم واست بکنم همینه...
استاد اوروکوداکی خیلی به من لطف داشت..
بعد از شام:
استاد:فردا میخوای بری آزمون شیطان کش بدی...این هانفو رو با خودت ببر
یه هانفوی آبی با طرح ابر داد...
#شمشیر_های_انتقام
- ۶.۰k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط