hi
زخمی که منو تورو به هم رسوند پارت ⑧
🐰اگه میخوای خواهرت رو نجات بدی ساعت شیش بیا دم مهد کودک خواهرت وسایلت رو هم جمع کن 🐼دقیقا.. تو باند... مافیا... باید... چیک.. ار.. کنم؟ 🐰دکتر باند هستی 🐼خیلی خب.... چطور بفهمم سوار کدوم ماشین شم 🐰من جلو پات نگه میدارم... یه ماشین افرول مشکی جلو پاهات نگه میداره 🐼خیلی خب... فقط اگر خواهرم طوریش بشه.. 🐰قول دادم دیگه. 🐼خیلی خب. ویو هانول. طرف قطع کرد رفتم خونه و یه چمدون ورداشتم و لباسا ی خودمو هانا رو جمع کردم و وسایل مهم رو برداشتم. یه یاداشت برای تهیونگ گذاشتم و رنگ زدم به پروفسور بیمارستان و از کارم استعفا دادم دوست داشتم اونجا کار کنم ولی الان جون خواهرم مهم تره یه هودی مشکی و شلوار بگ یخی پوشیدم و موهام رو باز گذاشتم تاکسی گرفتم و رفتم جلو مهد کودک هانا.. ساعت ۴:۵۹دقیقه بود سر ساعت پنج یه ماشین جلوم نگه داشت همون ماشینی بود که گفت شیشه رو داد پایین یه پسر تقریبا همسن خودم بود ماسک و کلاه پوشیده بودو تیپ مشکب زده بود گفت:سوار شو. 🐼چمدونم... /پیاده شد و چمدونم ور گذاشت صندوق عقب.. 🐰حالا سوار شو 🐼باشه. صداش اشنا وید ولی قیافه اش هم اشنا بود ولی نمیفهمیدم کیه... ذیذم داره از شهر خارج میشه 🐼ببخشید... میشه بگی.. داریم کجا... میریم؟ 🐰سئول🐼چییییی🐰سئول مرکز کره 🐼میکنم ولی نگفته بودی.. 🐰حالا میگم 🐼حداقل میشه بگی اسم رئیست چیه؟ 🐰پسر خاندان جئون.. جئون جونگ کوک 🐼... چ.. ی؟ 🐰میشناسیش. پوزخند شو حس کردم خودمو جمع کردم و گفتم 🐼اره🐰خوبه. پس میونی نباید کار اضافی کنی. سکوت کردم... چند دفه بعد به خاطر تکون های زیاد خوابم برد.. ویو کوک خنگ خدا نمیگی بکشمت تو خواب؟ تو چطوری دکتر شدی. جلو یه مغازه ی بین راهی وایسادم اروم در ماشین رو بستم و درس رو قفل کردم فرار نکنه. دو تا قهوه گرفتم و دو تا کیک رفتم سمت در شاگرد... بازش کردم و تکونش دادم 🐰هی.. بیدار.. شو... هانول 🐼ها چیه /هم شدم تو صورتش تا قهوه و کیک رو بدم دستش که ویو هانول. بیدار شدم که دیدم مرد تو صورتمه.. .. از فرصت استفاده کردم و ماسکش رو دادم پایین.... اون... همون پسره... تو بیمارستانه.. جونگ کوکه.. 🐼جونگ.. کوک... تو.. 🐰همین چند دقه پیش گفتم دختر خوبی باش.. 🐼چرا.. تو این ک.. ار.. رو میکنی 🐰خب... قرار نبود انقدر زود.. بفهمی ولی خب.. عجله داشتی دیگه. قهوه هارو گذاشت رو داشبورد و خم شد تو صورتم و گفت:من جئون جونگ کوک.. پسر خاندان جئونم/حکم مرگم امضا شده... اون خطرناک ترین مافیا کره اس... خواهرم و خ. دم دست خطر ناک ترین ادم کره ایم. 🐼چرا... به من نیاز داری..... چرا... این... کار رو.... میکنی.؟ 🐰نمیدونم.... میخوام بازی کنم... یا شایدم... به خاطر.. ویو کوک چی داری میگیم زد میخوای بگی شاید به خطر اینکه چشم هاشو دوست داری؟
🐰اگه میخوای خواهرت رو نجات بدی ساعت شیش بیا دم مهد کودک خواهرت وسایلت رو هم جمع کن 🐼دقیقا.. تو باند... مافیا... باید... چیک.. ار.. کنم؟ 🐰دکتر باند هستی 🐼خیلی خب.... چطور بفهمم سوار کدوم ماشین شم 🐰من جلو پات نگه میدارم... یه ماشین افرول مشکی جلو پاهات نگه میداره 🐼خیلی خب... فقط اگر خواهرم طوریش بشه.. 🐰قول دادم دیگه. 🐼خیلی خب. ویو هانول. طرف قطع کرد رفتم خونه و یه چمدون ورداشتم و لباسا ی خودمو هانا رو جمع کردم و وسایل مهم رو برداشتم. یه یاداشت برای تهیونگ گذاشتم و رنگ زدم به پروفسور بیمارستان و از کارم استعفا دادم دوست داشتم اونجا کار کنم ولی الان جون خواهرم مهم تره یه هودی مشکی و شلوار بگ یخی پوشیدم و موهام رو باز گذاشتم تاکسی گرفتم و رفتم جلو مهد کودک هانا.. ساعت ۴:۵۹دقیقه بود سر ساعت پنج یه ماشین جلوم نگه داشت همون ماشینی بود که گفت شیشه رو داد پایین یه پسر تقریبا همسن خودم بود ماسک و کلاه پوشیده بودو تیپ مشکب زده بود گفت:سوار شو. 🐼چمدونم... /پیاده شد و چمدونم ور گذاشت صندوق عقب.. 🐰حالا سوار شو 🐼باشه. صداش اشنا وید ولی قیافه اش هم اشنا بود ولی نمیفهمیدم کیه... ذیذم داره از شهر خارج میشه 🐼ببخشید... میشه بگی.. داریم کجا... میریم؟ 🐰سئول🐼چییییی🐰سئول مرکز کره 🐼میکنم ولی نگفته بودی.. 🐰حالا میگم 🐼حداقل میشه بگی اسم رئیست چیه؟ 🐰پسر خاندان جئون.. جئون جونگ کوک 🐼... چ.. ی؟ 🐰میشناسیش. پوزخند شو حس کردم خودمو جمع کردم و گفتم 🐼اره🐰خوبه. پس میونی نباید کار اضافی کنی. سکوت کردم... چند دفه بعد به خاطر تکون های زیاد خوابم برد.. ویو کوک خنگ خدا نمیگی بکشمت تو خواب؟ تو چطوری دکتر شدی. جلو یه مغازه ی بین راهی وایسادم اروم در ماشین رو بستم و درس رو قفل کردم فرار نکنه. دو تا قهوه گرفتم و دو تا کیک رفتم سمت در شاگرد... بازش کردم و تکونش دادم 🐰هی.. بیدار.. شو... هانول 🐼ها چیه /هم شدم تو صورتش تا قهوه و کیک رو بدم دستش که ویو هانول. بیدار شدم که دیدم مرد تو صورتمه.. .. از فرصت استفاده کردم و ماسکش رو دادم پایین.... اون... همون پسره... تو بیمارستانه.. جونگ کوکه.. 🐼جونگ.. کوک... تو.. 🐰همین چند دقه پیش گفتم دختر خوبی باش.. 🐼چرا.. تو این ک.. ار.. رو میکنی 🐰خب... قرار نبود انقدر زود.. بفهمی ولی خب.. عجله داشتی دیگه. قهوه هارو گذاشت رو داشبورد و خم شد تو صورتم و گفت:من جئون جونگ کوک.. پسر خاندان جئونم/حکم مرگم امضا شده... اون خطرناک ترین مافیا کره اس... خواهرم و خ. دم دست خطر ناک ترین ادم کره ایم. 🐼چرا... به من نیاز داری..... چرا... این... کار رو.... میکنی.؟ 🐰نمیدونم.... میخوام بازی کنم... یا شایدم... به خاطر.. ویو کوک چی داری میگیم زد میخوای بگی شاید به خطر اینکه چشم هاشو دوست داری؟
- ۱۰.۱k
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط