رمان عشق و انتقام
پارت ۳
*چنتا نفهم اومدن تو بزور ناخنام رو کاشتن حتی خیلی زشت شدن و اصلن از من نپرسیدن که ببینن دوست دارم یا نه شینیون کار هم همینطور میکاپ کار هم همینطور مزونی هم فقط یه پیرهن نسبتا بلند با کیف و کفش سفید و یک لباس عروس گذاشت روی تخت و گفت برای عقد لباس اولیه رو میپوشی و برای عروسی دومیه رو و من قشنگ توی شک بودم و بلاخره کارشون تموم شد و داریا اومد بالا که منو صدا بزنه
×دخترم بیا پایین عاقد اومد
*من نمیام من که گفتم من چیزی نمیدونم
×دخترم درکت میکنم ولی بیا پایین و اگر نه ارباب عصبی میشه و معلوم نیست چی به سرت بیاد
*مهم نیست چی به سرم بیاد من با اون حیوون وحشی ازدواج نمیکنم
<و تو همین حین دیاکو میاد توی اتاق تا لنا رو بیاره پایین >
چرا انقدر طولش میدی بیا پایین دیگه
*من که گفتم در مورد مکان بابام چیزی نمیدونم چرا ولم نمیکنی من هم نمیام پایین
<دیاکو لنا رو بزور براید استایل بغل میکنه و میبرتش سر سفره عقد میشونتش>
عاقد : آقای دیاکو آیا حاضرید شما را به عقد خانم لنا در بیاورم بنده وکیلن ؟؟
بله
عاقد:برای بار دوم میپرسم بنده وکیلن؟؟
بله
عاقد : خانم لنا آيا حاضرید شما را به عقد دیاکو در بیاورم بنده وکیلن
*......
عاقد:برای بار دوم میپرسم بنده وکیلن ؟؟
خانم لنا شما حاضر به ازدواج با دیاکو خان نیستید
<تو همین حین دیاکو یک تفنگ روی میز میزاره >
بله رو میگی یا بکشمت و یه روز خوش هم برای پدربزرگت نزارم
عاقد : این کارتون خلاف قانون هست شما نمیتونید لنا خانم رو مجبور کنید که باهاتون بر خلاف میلش ازدواج کنه
<دیاکو تو یه حرکت اسلحه رو روی سر عاقد میزاره >
زر زیادی بزنی تو رو هم میکشم حالا دوباره اون سوال رو از لنا بکن تا ببینم جرات داره بازم بگه نه
عاقد:چشم خانم لنا آیا حاضرید شما را به عقد دیاکو در بیاورم آیا بنده وکیلن
*بب...بله
عاقد : برای بار دوم و آخرین بار میپرسم آیا بنده وکیلن
*بله[با بغض ]
*چنتا نفهم اومدن تو بزور ناخنام رو کاشتن حتی خیلی زشت شدن و اصلن از من نپرسیدن که ببینن دوست دارم یا نه شینیون کار هم همینطور میکاپ کار هم همینطور مزونی هم فقط یه پیرهن نسبتا بلند با کیف و کفش سفید و یک لباس عروس گذاشت روی تخت و گفت برای عقد لباس اولیه رو میپوشی و برای عروسی دومیه رو و من قشنگ توی شک بودم و بلاخره کارشون تموم شد و داریا اومد بالا که منو صدا بزنه
×دخترم بیا پایین عاقد اومد
*من نمیام من که گفتم من چیزی نمیدونم
×دخترم درکت میکنم ولی بیا پایین و اگر نه ارباب عصبی میشه و معلوم نیست چی به سرت بیاد
*مهم نیست چی به سرم بیاد من با اون حیوون وحشی ازدواج نمیکنم
<و تو همین حین دیاکو میاد توی اتاق تا لنا رو بیاره پایین >
چرا انقدر طولش میدی بیا پایین دیگه
*من که گفتم در مورد مکان بابام چیزی نمیدونم چرا ولم نمیکنی من هم نمیام پایین
<دیاکو لنا رو بزور براید استایل بغل میکنه و میبرتش سر سفره عقد میشونتش>
عاقد : آقای دیاکو آیا حاضرید شما را به عقد خانم لنا در بیاورم بنده وکیلن ؟؟
بله
عاقد:برای بار دوم میپرسم بنده وکیلن؟؟
بله
عاقد : خانم لنا آيا حاضرید شما را به عقد دیاکو در بیاورم بنده وکیلن
*......
عاقد:برای بار دوم میپرسم بنده وکیلن ؟؟
خانم لنا شما حاضر به ازدواج با دیاکو خان نیستید
<تو همین حین دیاکو یک تفنگ روی میز میزاره >
بله رو میگی یا بکشمت و یه روز خوش هم برای پدربزرگت نزارم
عاقد : این کارتون خلاف قانون هست شما نمیتونید لنا خانم رو مجبور کنید که باهاتون بر خلاف میلش ازدواج کنه
<دیاکو تو یه حرکت اسلحه رو روی سر عاقد میزاره >
زر زیادی بزنی تو رو هم میکشم حالا دوباره اون سوال رو از لنا بکن تا ببینم جرات داره بازم بگه نه
عاقد:چشم خانم لنا آیا حاضرید شما را به عقد دیاکو در بیاورم آیا بنده وکیلن
*بب...بله
عاقد : برای بار دوم و آخرین بار میپرسم آیا بنده وکیلن
*بله[با بغض ]
- ۱.۵k
- ۰۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط