مامان من کیه؟

مامان من کیه؟
پارت:8
*مرد بیهوش میشه،یوری اصلا بخاطر این کار پشیمون نیست،انگار که کار هرروزشه،سریع گوشی مرد رو برداشت،دید رمزی نداره پس همون جا گوشی رو باز کرد،رفت پیام ها رو چک کنه،اما هیچ پیامی نبود،اما تنها چیزی که توی اون گوشی بود،شماره دو نفر بود،خواست زنگ بزنه،اما یادش افتاد هوسوک توی خطره،اسلحه داخل جیب مرد رو برداشت،رفت بیرون از اون اتاق،داشت دنبال هوسوک میگشت*
ویو هوسوک
*صورتش و بدنش خونیه،کسایی که کتکش زده بودن رفته بودن،بلند شد،اروم و اهسته،اما بدنش خیلی درد میکرد،داشت میرفت که یوری رسید*
هوسوک:انقد ازم متنفری که خواستی اینکار رو کنن؟
یوری:من کاری نکردم..قسم میخورم
هوسوک:دروغگو..بایدم شک میکردم بعد 2 ماه بخوای قبول کنی
یوری:ببین من کاری نکردم،یکی من و اورد اینجا،نمیشناسمش..
هوسوک:خیله خب..اما چرا من؟چرا جین نیومد؟اصلا مگه خونه سولی نبودی؟
یوری:بودم،داشتم برمیگشتم،اینم راننده سولیه..یهو من و اورد اینجا
هوسوک:به سولی شکی نداری؟
یوری:دارم..ولی..سولی دوست منه،همچین کاری نمیکنه..
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

طبقه ۱۲پارت ۳داهی سریعا خودشو به طبقه درست و اتاق نایا میرسو...

dark life = 30

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۱ » الان دو سال شده بود که سوکجین ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 42سه روز از مرگ پادشاه گذشته بود.قصر...

&سناریو&وقتی:``وقتی‌ براشون‌ بالم‌ لب‌ میزنی....``هیونگ‌ لای...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟓پارت 33 و 34 داخل هایلایته*صدای قدم‌ها...

برده عمارت جئون

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 6ساعت نزدیک هشت شب بودجونگکوک توی دفتر کارش ن...

🍷 شراب قرمزقسمت هشتم: در تاریکیچراغ‌ها ناگهان خاموش شدند.تما...

Fabric of Love~P8در رو زد و مرد موطلایی با چشم های آبی پدیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط