رمان آینده نامعلوم پارت ۲

رمان آینده نامعلوم پارت ۲
منو جیمین که باهم سری تکون دادیم و جیمین رفت جلو تا میخواست تفنگ شو در بیاره بله درست حدس زدید ما مافیاییم و تا خواست تنفگ شو در بیاره پسر رئیس شرکت دوشین اومد جلو و گفت بقیه و خودت برین یه جای امن که بعد اینکه حرفش تموم شد اومدم جلو و هولش دادم عقب و گفتم همینجا وایستا بعد همه رو به زمین تمرینم بردم داخل اسانسوری بودیم که پسر رئیس شرکت دوشین گفت بعد اینکه به جای امنی رفتین من میرم بالا پیش جیمین که چون خیلی زیاد این حرفو زده بود دیگه عصبانی شدم و برگشتم بهش یه سیلی زدم و گفتم یوری : دیگه بس کن فهمیدی کسی که قراره بره پیش جیمین منم نه تو بااین هرفم دیگه ساکت شد و وقتی رسیدیم تفنگم و برداشتم و به سمت اسانسور رفتم و وقتی به بالا رسیدم دونفر بهم حمله کردن که با هم درگیر شدیم و هر دو رو زمین گیر کردم هه به من میگن یوری کسی نمیتونه منو زمین بزنه و بعد به کمکم جیمین رفتم به اینگه همشونو کشتیم بکیون ( بچها دقت کنید بکهیون نه بکیون ) و چنتا از افراد اومدن و گفتن ما پیگیری میکنیم ببینیم کی هستن که حمله کردن و باشه ای گفتیم و .....
خماریییییی
شرطا
۱۰ لایک
۱۰ کامنت
دیدگاه ها (۳)

P26ویو شب انیا رفتم سازمان (با لباس پلیسی)رئیس:خانم فورجر خب...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³²ویو میکا_____چند دقیقه...

رمان : رفتار سرد

پارت ۸ | رئیس، شما مشکل دارین! 😂ساعت ده صبح بود.تهیونگ پشت م...

پارت ۱

Enemys Embrsce [ part ۳۵ ]

مافیای من

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط