🔸 " در محضـــر شهیـــــد "...

🔸 " در محضـــر شهیـــــد "...


شنیده بودم نــمــاز اول وقت برایش اهمیت دارد،
ولے فکر نمے کردم اینقدر مصـــمم باشد!

صدای اذان کہ بلند شد همه را بلند کرد؛
انگار نہ انگار عروسے است،

آن هم عروسے خـــودش!

یکے را فرستاد جلو بقیہ هم پشت سرش،
نماز جـــماعتے شد بہ یاد ماندنے!! .
#شهید_محمدعلے_رهنمون #صلوات
#خاکیان_خدایی
#بخون
دیدگاه ها (۱)

پارت اول راز خون

گربه ای در نیمکت کناری...

ادامه پارت ۲ صدای خش‌خش از داخل اتاق شنید. مانیا عقب رفت. «...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p83از راهروی اصلی که گذشتن، جیمین مسیرش ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_57فصل بیست‌وپنج...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دهم ۱۰

خاطرات ناتمامPart4حرفاشو با ملایمت و شمرده شمرده میزد.. جوری...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت " 41 ""ویو جئون آنجلینا" ...

رمان هفتمین سایه

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط