ازدواج اجباری پارت ۳۱

کیو دیدی وسط اولین بوسش یکی اینجوری رو مخش بره .......دهنتت ولم نمیکنه.... بخیال ما از چی خیر دیدیم که از اولین بوسمون ببینیم ......خیلی اروم لبا و از لبای سئون جدا کردم معلوم بود خجالت کشید اخه سرش پایین بود 😊
حالا وقت کشتن طرف پشت گوشیی
ته: بلهههههه الووووو
کوک ویو
اااههههه بالاخره جواب داد
ته: بلههههه الووووو
کوک: اولی اینکه الوووو بلههه دوم اینکه بی تربیت چرا داد می کشی سومن اینکه خواهر زن من و برداشتی کجا بردی هااااااا
ته: یواش پیاده شو باهم بریم من هیونگتم پس باهم درست صحبت کن😌
کوک: اممممم هیونگ بودی.... الان دیگ تو باید به من احترام بزاری
ته: یعنی چی😐
کوک: باجناق جان یعنی اینکه .....من با خواهر بزرگ تر ازدواج کردم پس تو باید به داماد بزرگ خانواده احترام بزاری هممم 😃
ته: میدونم سال ها منتظر این لحظه بودی😐ولی احترام نمیزارم😁
کوک: حسوددددد😐همش می خواستم زود ازدواج کنم تا از کرم ریختنای تو خلاص شم میبینم نه خیر ول کن نیستی می خوای بشی باجناقم😐🤧
ته: اره تازه یار پیدا کردم😄
کوک: پاشید بیاید😐
ته: الان میام خدافظ😄
کوک: خدافظ
مین سو ویو
امشب بهترین شب زندگیم بود کوک وقتی تو لباس عروس دیدم کلی ذوق کرد مثل بچه ها که بهشون شکلات داده باشن خوشحال بود هی میخندید سرمو بوسید و دستم و گرفت و سوار ماشین کرد وقتی به باغ رسیدیم کلی خبر نگار اونجا بود این باعث شد یکم معذب بشم ولی وقتی کوک دستم و محکم گرفته بود این حس از بین میرفت ........
الان سه سال که از این ماجرا ها میگذره من و کوک با بچه ها با تهیونگ و سئون اومدیم بوسان تا یکم تفریح کنیم چون کمپانی یه هفته به بچه ها استراحت داده اخه قبلش خیلی بهشون فشار اومد همش نگران کوک بودم ولی الان راحت گرفته خوابیده منم پیش بچه ها نشستم و خواستم پاشم برم پیش کوک که ....
جیمین: مین سو
مین سو: بله
جیمین: با این وضع کجا داری میری
مین سو: میرم کوک و بیدار کنم🤰
جیمین: وایسا یکم اذیتش کنیم🤭
مین سو: گناه داره😄
جیمین: اون موقعه که تو رو اذیت میکنه گناه نداره😄
ته: موافقم😄
..........
کوک ویو
هاااااا چه خواب راحتی چقد خوبعه چه ارامشی ولی متاسفاته تو چهار چوب من ارامش وجود نداره دو دقه نمیتونم راحت باشم از دست اینا تو خواب ناز بودم که دیدم مین سو با اون وضعش پاشد تند داره میاد سمت و میزنه بهم
مین سو : کوککککک کوک پاشوووو
کوک: هاااا ... چی شدهههه مین سوووو ب...بچه چیزیش شدههه
مین سو: ک..کوک میدونی چی شدهه
کوک : چی شدههه عزیزم حالت خوبه هااا تو چیزیت شده
مین سو:........
پارت بعدی پارت اخره🤧🤧🤧
ولی بعدش فیک های باحال تری داریم😄
دوستون دارم 😘کامنتم بزار خوشگلم😁
دیدگاه ها (۷۳)

«آرامش» پارت: 4«داستان: شروع شرط بندی و ماجرا ها»ته. تقصیر ت...

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

#عشق_بعد_نفرتپارت 11"سه ساعت بعد" کوک: من دیگه نمیتونم پوففف...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

THE DARK SHADOWS

شاگرد لوس من

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط