🎇تنفر تبدیل به عشق🎇پارتـ¹⁸

#ا.ت
دیدم که یه نفر اومد تو یه زن بود دقت کردم دیدم مامانمه!
گفتم:(( مامان رها؟!


🎇اسم مادر ا.ت رها بود!..🎇


#مادر_ا.ت_
گف:(( خودمم قشنگم!

#ا.ت
گفت:(( و و ولی ت ت تو م مردی!
خودم دیدم امیر بهت شلیک کرد...!

#مادر_ا.ت_
گفت:(( امیر بهم شلیک کرد ولی من نمردم امیر منو نجات داد اون ۱۵ ساله منو مخفی کرده که پدر بی ناموصت منو پیدا نکنه!


#ا.ت
گفت:(( یعنی من اشتباه کردم به امیر میگفتم قاتل؟!
امیر چرا بهم نگفتی؟!

#امیر
گفت:(( ببخشید ولی به خاطر امنیت زنمو اینکار رو کردمـ!


مادر ا.ت شروع کرد به توضیح دادن راجب اون عکس. فتوشاپ.....

#امیر
گفت:(( من دیگه میرمـ!

#ا.ت
دست امیر رو میگیره و میگه:(( نه نرو خواهش میکنمـ!
من تو رو زود فقضاوت کردم معذرت میخوام واسه یِ این ۱۵ سال و مخصوصا همین ماه.....
میدونم دیوونت کردمـ......
غلط کردم ببخشید.....
هر چقدر میتونی منو بزن.....
ولی نرو........
من دوست دارم!... (با لحن بغض و گریه😭😢)


#امیر
دست ا.ت رو میگیره و میگه:(( گریه نکن!..

#ا.ت
گفت:(( نروووووو...........


#امیر
گفت:(( باید فکر کنمـ!..

#ا.ت
گفت:(( نرو......😢


امیر از اتاق میره بیرون......


#مادر_ا.ت_
گفت:(( زندگیم گریه نکن!..
اون تو رو دوست داره ولی ازت دلخوره!
درست میشه عزیزمـ!

#ا.ت
گفت:(( مامان من دوسش دارمـ!


مادر ا.ت هم از اتاق میره بیرون و میره پیش امیر.....

#مادر_ا.ت_
گفت:(( داری به چی فکر میکنی امیر؟!

#امیر
کفت:(( به ا.ت......

#مادر_ا.ت_
گفت:(( میخوای چیکارش کنی؟!

#امیر
گفت:(( میخوام دوسم داشته باشه ولی نه زوری از تَهِ دلش!..

#مادر_ا.ت_
گفت:(( وقت کردی برو تو اتاقش! ....

مادر ا.ت هم میره......


امیر میره تو اتاق ا.ت........


#امیر
گفت:(( ازت سوال میپرسم راست و دقیق جواب میدی! (با داد)

#ا.ت
گفت:(( ب باشه!

#امیر
گفت:(( تو شوگا رو دوست داری؟
تو فکر میکنی چجور آدمی هستم؟
منو دوست داری؟
شوگا بهت دست زده؟
تا الآن کیا رو بوسیدی؟

#ا.ت
گفت:(( داشتم و دارمـ!
یه آدم نه اونقدرا خوب نه اونقدرا هم بد...
آره!
نه.........
هیچکس رو!

#امیر
گفت:(( بخشیدمت!

#ا.ت
گفت:(( داری دروغ میگی!
تو منو نبخشیدی!

#امیر
گفت:(( بخشیدم!
چیکار کنم باور کنی بخشیدم؟!

#ا.ت
گفت:(( بزنم!
هر کاری میخوای باهام بکن!..

#امیر
رفت سمت ا.ت و روش خیمه زد و گفت:(( مال خودم میکنمت تا باور کنی!
فقط همراهیم کن تا باور کنم دوسم داری!

#ا.ت
گفت:(( ب باشه!.....


🎇اینم پارتـ¹⁸🎇
دیدگاه ها (۱)

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

سناریو مایکی پارت اخر

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

My Boy❄

همسر غیره منتظره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط