تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
+توله سگ بد...
پوزخندی زد و دوباره سرشو روی سینم گذاشت
+ راستی کجاتو گاز گرفت اون سگه ؟ من که ندیدمش
_ مطمئنی میخوای بدونی کجاس؟ از دیدنش منصرف نمیشی بعد ؟
+نه مگه کجاست ؟...
_باش خودت خواستی...
بلند شدو منو روی تخت نشوند و دستمو گرفت و کنار دی*کش گذاشت که جیغ جیغم بلند شد
+ چیکار میکنییی؟
خنده ای کرد
_ دارم جایی که گازش گرفت و نشونت میدم دیگه ، مگه خودت نگفتی از دیدنش پشیمون نمیشی ؟
+ خیلی بدیییی...
پوزخندی زد و روی تخت انداختم و روم خیمه زد و شروع به مکیدن گردنم کرد که در باز شد
✓هینن،خدا مرگم بده
سریع تیشرت هیونو از گوشه ای تخت برداشتم و تن کردم و به سمت خانوم بزرگ رفتم و دستشو گرفتم
+خانوم بزرگ یچیزی به این هیون بگو ، بگو اینقدر کرم نریزه
خانوم بزرگ نگاه معجبی به هیون کرد
✓پسرم؟ با این سن کرم میریزی ؟ مگه بچه شدی
_ کرم نریختم ،عروست خیلی کنجکاو بود بهش یه چیزی رو نشون دادم ، حالا شما به این خانوم کوچولو بگین اینقدر لباسای شوهرشو کش نره...
+نخیرم کش نرفتم ، فقط میخواستم سریع لباس بپوشم فقط تیشرت تو نزدیکم بود..
پوزخندی زد
_ پس میخواستی هرچه سریعتر به خانوم بزرگ برسی شکایت منو کنی عروسکم ؟
✓ وای پسرم سرما خوردی ؟
+ من بهش گفتم اما آقا اصلا براش مهم نبود ، بعدشم شما آقا ، تا وقتی خوب نشی نمیزارم بیای نزدیکم ، بوسم کنی و بکنی توم ، فهمیدی ؟
هیون یکم سرخ شد ، مطمئنم بعد از رفتن خانوم بزرگ حسابی تنبیه ام میکنه تو این فکر بودم که خانوم بزرگ خنده ای کرد
✓ از دست شما دوتا زن و شوهر ، فکر کنم دیشب چشمتون زدن ، یادم رفت براتون اسپند دود کنم ، بریم پایین براتون دود کنم ، توام لباس این پسرو بده و لباس خودتو بپوش بیا پایین
+نوچ، توش راحتم یه لباس دیگه بهش میدم، شما یه لحظه صبر کنید ، نرید پایینا همینجا وایسید
اینو گفتم و رفتم سمت کمد و شورتک جینمو پوشیدم و لباسی برای هیون انداختم روی تخت و دست خانوم بزرگ و گرفتم و رفتیم بیرون
ویو هیونجین:
یونا سریع با خانوم بزرگ رفت بیرون ، شیطون میدونست که اگه بمونه چیکارش میکنم ،پس فرار کرد ، ولی مگه من یادم میره ؟ تا تلافی نکنم ولش نمیکنم ، چه نقشه هایی برات دارم یونا خانوم ، منو خجالت زده میکنی اره ؟
از فکرای شیطانی تو سرم نیشخندی زدم و لباسارو پوشیدم و رفتم پایین ، با دیدنم همه از میز بلند شدن و وقتی نشستم اونا هم نشستن ، چون روی راس میز نشسته بودم و یونا سمت راستم نشسته بود نمیتونستم دستمو رو پاش بزارم و بخاطر همین پاهامو به پاهاش میمالیدم ، پوزخندی زدم و روبه سوجون کردم :
_ دستت درد نکنه داداش، چرا تو زودتر نیومدی ؟
منظورمو که فهمید لبخندی زد
® پس ترفندام جواب دادن که اینقدر کیفت کوکه...
+توله سگ بد...
پوزخندی زد و دوباره سرشو روی سینم گذاشت
+ راستی کجاتو گاز گرفت اون سگه ؟ من که ندیدمش
_ مطمئنی میخوای بدونی کجاس؟ از دیدنش منصرف نمیشی بعد ؟
+نه مگه کجاست ؟...
_باش خودت خواستی...
بلند شدو منو روی تخت نشوند و دستمو گرفت و کنار دی*کش گذاشت که جیغ جیغم بلند شد
+ چیکار میکنییی؟
خنده ای کرد
_ دارم جایی که گازش گرفت و نشونت میدم دیگه ، مگه خودت نگفتی از دیدنش پشیمون نمیشی ؟
+ خیلی بدیییی...
پوزخندی زد و روی تخت انداختم و روم خیمه زد و شروع به مکیدن گردنم کرد که در باز شد
✓هینن،خدا مرگم بده
سریع تیشرت هیونو از گوشه ای تخت برداشتم و تن کردم و به سمت خانوم بزرگ رفتم و دستشو گرفتم
+خانوم بزرگ یچیزی به این هیون بگو ، بگو اینقدر کرم نریزه
خانوم بزرگ نگاه معجبی به هیون کرد
✓پسرم؟ با این سن کرم میریزی ؟ مگه بچه شدی
_ کرم نریختم ،عروست خیلی کنجکاو بود بهش یه چیزی رو نشون دادم ، حالا شما به این خانوم کوچولو بگین اینقدر لباسای شوهرشو کش نره...
+نخیرم کش نرفتم ، فقط میخواستم سریع لباس بپوشم فقط تیشرت تو نزدیکم بود..
پوزخندی زد
_ پس میخواستی هرچه سریعتر به خانوم بزرگ برسی شکایت منو کنی عروسکم ؟
✓ وای پسرم سرما خوردی ؟
+ من بهش گفتم اما آقا اصلا براش مهم نبود ، بعدشم شما آقا ، تا وقتی خوب نشی نمیزارم بیای نزدیکم ، بوسم کنی و بکنی توم ، فهمیدی ؟
هیون یکم سرخ شد ، مطمئنم بعد از رفتن خانوم بزرگ حسابی تنبیه ام میکنه تو این فکر بودم که خانوم بزرگ خنده ای کرد
✓ از دست شما دوتا زن و شوهر ، فکر کنم دیشب چشمتون زدن ، یادم رفت براتون اسپند دود کنم ، بریم پایین براتون دود کنم ، توام لباس این پسرو بده و لباس خودتو بپوش بیا پایین
+نوچ، توش راحتم یه لباس دیگه بهش میدم، شما یه لحظه صبر کنید ، نرید پایینا همینجا وایسید
اینو گفتم و رفتم سمت کمد و شورتک جینمو پوشیدم و لباسی برای هیون انداختم روی تخت و دست خانوم بزرگ و گرفتم و رفتیم بیرون
ویو هیونجین:
یونا سریع با خانوم بزرگ رفت بیرون ، شیطون میدونست که اگه بمونه چیکارش میکنم ،پس فرار کرد ، ولی مگه من یادم میره ؟ تا تلافی نکنم ولش نمیکنم ، چه نقشه هایی برات دارم یونا خانوم ، منو خجالت زده میکنی اره ؟
از فکرای شیطانی تو سرم نیشخندی زدم و لباسارو پوشیدم و رفتم پایین ، با دیدنم همه از میز بلند شدن و وقتی نشستم اونا هم نشستن ، چون روی راس میز نشسته بودم و یونا سمت راستم نشسته بود نمیتونستم دستمو رو پاش بزارم و بخاطر همین پاهامو به پاهاش میمالیدم ، پوزخندی زدم و روبه سوجون کردم :
_ دستت درد نکنه داداش، چرا تو زودتر نیومدی ؟
منظورمو که فهمید لبخندی زد
® پس ترفندام جواب دادن که اینقدر کیفت کوکه...
- ۱۴.۶k
- ۰۱ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط