p.¹³

ویو جیمین:
بلند شدم رفتم دشوری کارای لازمه رو کردم رفتم اشپز خونه دیدم ات صبونه رو درس کرده بود خدایا این انسانه یا فرشته؟( گذینه ی اول فرزندم😀🐒)
هعب هر روز هفته هر ساعت هر دیقه هر ثانیه بیشتر دوسش داشم ( با تشکر از مستر جئون ک بم ایده داد فداشم🤡🤧)
باید زودتر اونو واس خودم کنم ( خب منظورش ازدواجه منحرفان گرامی متاسفم)
_اتتتتتت
*جانم؟
_امروز باید بریم بریووون
*باشه کی؟
_بعد صبونه
*اوک
_ایش
*لوس

ویو ات:
جیمین گف بعد صوبه باید بریم بیرون اصن بهتر ایش خسته شدم ت این خونه ( نکبت ما رویامونه ت این خونه باشیم بد تو استغفرالله)
ــــــــــــبعد صبونهــــــــــــــــــــــــــــــــ
ظرفارو با جیمین شستم رفتم حاظر شم ک بازم ی تیپ مشکی زدم و رفتم واو جیمین ج ژذاب شده بوود(عوی لال شو بچمو چش می زنییی) رفتیم ت ماشین نشسیم داشیم باهم حرف می زدیم ک یهو ی کامیون خورد بهمون و سیاهی..( گفتم بچمو چشم می زنی کره گاو)
ویو جیمین:
داشتم با ات حرف می زدم ک با ی کامیون برخورد کردیم(بگم اون یارو کور بوده بچم هیچ کاری نکرده یونو؟) دیدم از سر ات داره خون میاد خیلی نگرانش بودم دستمو بردم سمتش ک سیاهی...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــنیم ساعت بدـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو جیمین:
چشامو باز کردم دیدم تقریبا بیس نفر دور منو ات جم شدن با بدختی سرمو تکون دادم دیدم ات هنوز بیهوشه و مث چی داره ع سرش خون میاد خیلی نگرانش بودم که با صدای اروم گفتم
_ات ات اون چی؟
+اقا حالتون خوبه؟ شما تصادف کرده بودین
_بله ممنونم ات چی؟
=اون کیه؟
_زنم
/عا ایشون هنوز بهوش نیومدن
_پس چرا زنگ نمی زنین اورژانس؟
+زنگ زدیم هنوز تو راهن
=فک کنم اومدن
-(اومدن جیمین و ات رو گذاشت رو این تختا هستن اسمشون یادم نمیاااد و گذاشتنشون توی امبولانس و راهی بیمارستان شدن)
-بگین دکتر بیاد
#چشم
دکتر اومد و ات رو فرستاد اتاق عمل چون جیمین ضربه ی خیلی بدی ندیده بود و بچمو بستن ب سرمو بخیه و مانسمانو از این غلطا
_دکتر
~بله؟
_حال همسرم چطوره؟
~ایشون توی اتاق عمل هستن
_ممکنه بهوش نیاد؟
~امکان هر اتفاقی وجود داره پس امیدوار باش
_ممنونم
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت (۱۴)

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

وقتی درسش بد بود و..

پارت۵

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

جونگ کوک از خواب بلند شدم دیدم ات کنارم نیست و رفتم پایین دی...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط