{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی...

گاهی...
قاب تلویزیون، نوشته ای ،حرفی...
هرچیزی کم می اورد...!!!

فقط " دل "است که همراهت می شود...

کاروان نجف تا کربلا را که میبینم..
دیگر نه حرفی ،نه نوشته ای ،...
هیچ چیز ارامم نمی کند..

چقدر زیبا می شود ...
این "شور حسینی " اگر با "شعور حسینی"
همراه شود...

دوست داشتم در خیل این جمعیت جایی هم برای جان بی جان من بود..
شاید هنوز اجازه ورود به حریم پاک حسینی ات را ندارم...
کی میرسد ان روز نمیدانم...

یا حسین!
مگر چه می شود به من هم اذن دخول دهی و چشمانم را با دیدن صحن و سرایت سو ببخشی؟؟
می شود اجازه دهی من هم وارد کرب و بلایت بشوم؟؟

قول میدهم گام هایم را ارام ارام بردارم!!
اما...
زبانم و اشک چشمانم را ضمانت نمی کنم!!

شاید اگر روزی رخصتم دادی...
اشک ریزان ،از عمق جانم صدایت کنم...

"یااا حسین"

کاش کبوتر حرمت بودم یا حسین

بی اختیار و دم به دم از کربلا دم میزنم

یا حسین لایقم کن...
لایق کربلائی شدنم کن..

یا حسین

"التماس دعا دارم دوستان خوبم"

***دلارام***
دیدگاه ها (۱۳)

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

از دشمنان تا عاشقان

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

درخواستی چیفویو

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۳ | «حرفی که نصفه ماند» 🖤...

🦢 پارت سی‌ویکم | حقیقت پدرلیانا هنوز جلوی در ایستاده بود.— ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط