{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤

Part : ten

ویوی تهیونگ :

امروز هم مثل همیشه رفتم شرکت . همیشه زندگیم یکنواخت و کسل‌کننده بوده تا ... تا وقتی که یه جفت چشم پر انرژی و براق رو دیدم . اما حالا ... حالا باید ... باید ...
رینگ رینگ رینگ
گوشیمو از سر میز برداشتم ، جئون جونگ کوک بود !
_ببخشید رفقا ، من یه تماس تلفنی مهم دارم ، شما بدون من ادامه بدین .
از اتاق اومدم بیرون و گوشی رو جواب دادم :
+چیزی شده جئون جونگ کوک؟

_ الووووووو ، سون وو ، هه هه ، من ... الان جلوی همون بار کوفتی رو به روی پارک سارام هستم ، بیا دنبالم .

تا اومدم جوابش رو بدم گوشی رو قطع کرد . از لحن صداش معلوم بود که حسابی مست کرده . چرا به جای رانندش به من زنگ زده بود ؟
هوفففف ، وقت نداشتم فکر کنم و از شرکت اومدم بیرون و رفتم سراغ جونگ کوک .
خیلی سریع خودمو رسوندم اونجا و دیدم که یه مرد داشت به جونگ کوک دست درازی می‌کرد...

_

ویوی جونگ کوک :

از بار زدم بیرون و منتظر سون وو شدم . هوا این بیرون حسابی سرد بود و مطمئن بودم صورتم یخ بسته و دارم حسابی میلرزم . داشتم به اون چشایی که به کهربایی تبدیل میشدن فکر میکردم . یعنی واقعی بودن یا فقط توهم و خیال خودم بود ؟ ...
×اینجا رو ببین ... وای پسر ... پسر خوشگلی مثل تو اینجا چی کار میکنه ؟
بوی گند نفس های یه نفر رو پشت گردنم حس میکردم . برگشتم و بهش گفتم :

_ببخشید اما به شما ربطی نداره که من کجا میرم .

×میبینم که حاضر جواب هم که هستی ... خب راستش ... من عاشق پسرای زبون درازم ... حالا نظرت چیه یذره بریم دور دور ؟

دستشو گذاشت کنار پهلوم به پایین کشید . هنوز خیلی مست بودم و توانشو نداشتم که کنار بزنمش .
_چی کار میکنی مرتیکه دستتو بکش کنار !

×اوه اذیت نکن قراره حسابی به جفتمون خوش بگذره ...
یهو دیدم مرده نقش زمین شد . کیم ... کیم تهیونگ مدام به اون مرد مشت میزد که خون از همه جای صورتش چکه می‌کرد...
_ته... تهیونگ ؟
+تو این وقت شب اینجا چی کار میکنی ، چرا بادیگاردت باهات نیست ؟ اگه من نمیرسیدم میدونی اصن چه بلایی ممکن بود سرت بیاد ؟

مست بودم. ولی دیدم ! چشماش از مشکی به رنگ کهربایی در اومدن ...
+من ... من ...
داشتم تلوتلو میخوردم که بازو های محکمی دورم پیچیده شدن و محکم نگهم داشتن .
_ میریم خونه دیگه .
+با ... باشه
دیدگاه ها (۵)

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

پسر بد (61)

پارت 3لحظه ی دیدار با تو استور نازم @karlykarlyا.ت چیزی نگفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط