•~رمان «عشق زیر نور استیج»~•

•~رمان «عشق زیر نور استیج»~•

[رمان تهیونگ]

Part 1:همنوایی در سایه‌ها

صدای همهمه‌ی پرشور هزاران نفر که در سالن کنسرت سئول نام تهیونگ را فریاد می‌زدند، از پشت دیوارهای ضخیم اتاق گریم هم به گوش می‌رسید. اکسیژن کم بود و بوی عطر سرد و تلخ تهیونگ با بوی تندِ اسپری مو و لوازم گریم آمیخته شده بود.

سول‌هی، با دست‌هایی که از شدت استرس کمی می‌لرزید، یقه‌ی پیراهن مخمل مشکی رنگ تهیونگ را مرتب کرد. سرش پایین بود تا به آن چشم‌های نافذ و عسلی نگاه نکند؛ چشم‌هایی که می‌دانست هر لحظه ممکن است تمام قفل‌های قلبش را باز کند. او فقط طراح لباس و عضوی از تیم پشت صحنه بود؛ دختری که سعی می‌کرد راز بزرگ زندگی‌اش یعنی همان صدایی که شب‌ها مخفیانه در استودیوی نیمه‌تاریک زیرزمین می‌خواند و تهیونگ سخت به دنبال صاحب آن صدا بود تا ابد پنهان بماند.

تهیونگ ناگهان دستش را بالا آورد و مچ دست سول‌هی را، درست روی یقه‌ی لباسش، به آرامی گرفت. حرکتش آن‌قدر ناگهانی بود که سول‌هی نفس در سینه‌اش حبس شد. سرش را بلند کرد و ناچار در آن نگاه عمیق و خیره غرق شد.

تهیونگ با صدای بم و خش‌دار همیشگی‌اش، در حالی که لبخند محوی روی لب داشت، خیلی نزدیک به گوشش زمزمه کرد:
«امشب وقتی روی استیج می‌خونم، حس می‌کنم یه نفر داره از پشت پرده‌ها با قلبم بازی می‌کنه... سول‌هی، تو نیستی اون شخص، هان؟»

قلب سول‌هی برای یک ثانیه از تپش ایستاد. نگاهش لرزید، اما به سختی لبخندی ساخت و دستش را آرام از دست تهیونگ بیرون کشید:
«شما همیشه عادت دارید موقع کنسرت‌ها این‌قدر شوخ‌طبع باشید، تهیونگ‌ شی وقتشه، دارن صداتون می‌زنن.»

تهیونگ خیره به او ماند، نگاهی که انگار می‌خواست تمام لایه‌های پنهان وجودش را ببیند. قبل از اینکه چیزی بگوید، در اتاق گریم باز شد و مدیر صحنه فریاد زد: «تهیونگ‌شی، پنج ثانیه تا رفتن روی استیج!»

تهیونگ برگشت، اما قبل از اینکه از در بیرون برود، سرش را چرخاند و با نگاهی خیره گفت: «این شوخی نبود، سول‌هی... تا برگردم، همین‌جا منتظرم بمون.»

اینم از پارت اول رمان عشق زیر نور استیج امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه دوست داشتین حتما لایک و فالو کنید.🥰☺️🎀
دیدگاه ها (۰)

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

تک پارتی

ادامه>>>جایی بسیار دور از آنجا...تهیونگ روی صندلی بزرگی نشست...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک: فرشته‌ای در میانِ جمعیتصدای فریا...

007-پنهان در مه - پارت ۹۹

مافیای من پارت ۱همه‌چی از همون کنسرت لعنتی شروع شد. وسطِ اون...

راز خون پارت ۱۲

سناریو

یه عکاس حیات‌وحش به اسم "برنت سیزک" لب یه دریاچه‌ تو مینه‌سو...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۴دودِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط