ارباب خشن من ۲۷

۰ویو بینا
صبحه که میخواستم پاشم احساس خفگی کردم که دیدم کوک
-هیی مشه دستت رو برداری (عصبی)
&نه به بخوابم (خوابالو که دستشو مهکم تر فشار مید دور کمر بینا)
-نزار از زور وارد شم (عصبی)
&خب وارد شو (خند چشماش بسته که بینا پاشو میزن رو تقط حساس کوک
که کوک یه داد بلند میزن دست هاشم شول میشه )
-هه من بردم (پامشه میر دست شویی و میاد وسایل هاشم ور میدا ر میبر حموم یه حموم ۲۰ مینی میکن میخاد حوله وردار که حوله یادش رفت)
-خاکتوسر خنگت کنن بینا (که سرشو میبر بیرون کوک میبن که به در حموم زل زد)
-ام کوک (خجالت)
&ها بله (ناراحت)
-میش حولم رو بدی (خجالت)
&کجاست (ناراحت)
-خب توی کمد سمت راست کشو اخر وراستی بالای کشو لباس زیر سفیدم هم بد (خجالت که سرخ شود)
&دارجلوی خندشو میگیر) ام ار بیا (که لباس زیر و حوله رو مید که بینا بعد از چند دقیق میاد)
-خب اگر میخایی از حمام میتونی اتاق بقلی اسنفاد کنی حول همچی هست (میر میشن سر میز ارایش)
&اوکی من رفتم (گه کو ک میر از حمام میاد میرن صبحان میخورن وتا قوروب ول میگردن)
عصر
ویو بینا
خب بابا گفت تا ساعت نه اماد باشیم الان ساعت هفت نیمه رفتم یه دوش گرفتم اومدم ارایش خیلی ملایم کردم لباسم هم پوشیدم (عکسشو گذاشتم)
اسلح رو گذاشتم توی کیفم چون من همیش اسلح با خودم این ور اور میبرم نقابم سفیدم از کمد برداشتم زدم ورفتم پاین
-سلام (لبخند)
^سلام دختر گلم چقدر خشگل شودی (لبخند)
- مرسی مامان(لبخند)
@دقیقا به سر ساعت (لبخند)
^-بریم (لبخند)
@بریم
ویو راوی
که بینا اینا سوار لیموزین مشکی میشن رانند میبر به مهمونی وقتی رسیدن بینا نه دوستا شودید نه کوک رو فقط باید احوال پرسی میکردن که به لخر دوستاشودید ورفت پیششون
-سلام خانوم وافایون جذاب (پوزخند)
#سلام بانو (سلام کریدم کلی حرف میزدیم میخندیدم که یهو بابام اومدن روی صحنه
@سلام به هم من امروز اومدم باشما حرف بزنم چون من دارم پیر میشم وجانشین برای خودم انتخاب نکردم ولی وقتی واین من رو خیلی ازار میداد تا اینک یه روز همسرمن بچه دار شود واون قرار جانشین من بشه (سرد)
ویو بینا
که دیدم بابا به اعشار کرد رفتم روی صحنه
@ایشون جانشین من وهمسر من
که بابا درگوشم گفت)@ دوکلام حرف بزن
-چشم
-سلام به هم خیلی خوش اومدید به این مراسم وامید وارم از این مراسم لذت ببرید وشرکای خوبی باهم باشید ممنون (سرد) که عمو میاد روی صحنه
سلام من جئون هستم وامروز اومدم تا جانشین خودم رو الام کنم وبگم معلوم نیست که من فردا زند باشم یا مرد (جدی وسرد که به کوک اعشار میکن وکوک میاد روی صحنه)
سلام به هم من جئون جونگ کوک هستم امروز اومدم که بگم خیلی خوش اومدید وبگم اومید وارم شرکتی خوبی باشیم ممنون واز مهمونی لذت ببرید(سرد جدی)
ویو راوی
که شب شود هم رفتن خون هاشون ولی داستان واقعی از اینجا شروع میش
کی توی این شب های بلند بید ار

پایان فصل اول

بچه ها فصل دوم خیلی خفن و فصل چهارم از دست نه دید
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۴

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

پارت پنج

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁸ویو: ات۱۰ دقیقه بعد...دوشم رو گر...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

تکپارتی جونگ کوک

عشق اینترنتی PART: 4

the first lie

پارت ۸ویو جونگ کوکرفتم از اتاقم بیرون روبی رو دیدم چقدر خوشگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط