{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیش از تو، هیچ نبودم، بجز سایه‌ی مبهمی بر سر روزها، و دری

پیش از تو، هیچ نبودم، بجز سایه‌ی مبهمی بر سر روزها، و دریایی از تاریکی‌ها و دلتنگی‌ها. تو از کجا آمدی؟ در صدایت چه داشتی؟ چشم‌هایت را پشت کدام ستاره پنهان کرده بودی؟ لب‌هایت سرخی کدام گُل، و انگشتانت امواج کدام دریا بود؟ بوسه‌هایت را از کدام بهشت آورده بودی؟ من با صدای تو خواندم، با دستان تو نوشتم، با تو خندیدم، با تو گریه کردم، با تو به یاد آوردم، از یاد بردم، و خاطره ساختم. من با هر بوسه‌ات زنده شدم، نفس کشیدم، زندگی کردم، و جان دادم. پیش از تو، من هیچ نبودم، و به هیچ چیز تعلق نداشتم، اما تو آمدی، تا با تو آغاز شوم، و در تو پایان بگیرم . . .
دیدگاه ها (۰)

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

KIM V

نمیبخشمت p.23

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 4 | راز مرد عنکبوتیاز اون شب چند روز گذشته بود.نیویو...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

سناریو: ماه سرخ

💜☃️#معشوقه‌ی‌زمستان☃️💜پیش از #تو، هیچ نبودم، بجز #سایه‌ی مبه...

عاشق کویر بودی و اما من با اشک هایم اقیانوسی برایت ساختم تا ...

صدایم زدی و گوش هایم صدایت را دوست داشتند!صدای تو در جانم پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط