عاشق کویر بودی و اما من با اشک هایم اقیانوسی برایت ساختم

عاشق کویر بودی و اما من با اشک هایم اقیانوسی برایت ساختم تا درش پارو زنی ؛ رز سفید مورد علاقه‌ات بود و اما من رزی رنگ آمیزی شده با خون خویش برایت هدیه آوردم ؛ از زخم ها هراس داشتی و من به یادت زخم ها در تنم ساختم ؛ از بوسه‌هایم فراری بودی و من در آغوشِ خود تورا محکوم به بوسه هایم کردم ؛ مرا نفرت بخشیدی در عوضش سال ها عشق و مهبت برایت کادو کردم ؛ از خواندن دوری میکردی و من کتاب ها برایت نوشتم ؛ صدایم را دوست نداشتی و من هر روز برایت آواز میخواندم ؛ مرا پس میزدی و من هر لحظه و هرجا پیشت ماندم ؛،
آری ، دوست داشتنت گناه بود و اشتباه ، اما من... گناه کردم تورا حتی به اشتباه. من از جانم برایت گزاشتم عزیزکرده ؛ دوست داشتنت را نخواستم اما دوستت داشتم..
اشتباه کردم چه کنم.. درد دارد قلبم چه کنم.. هنوز هم دوستت دارم چه کنم.. چه کنم ؛ زمانم رو به پایان است و تو هنوز عاشقم نشدی.. عشق که هیچ... زِ من تنفر هم پیدا نکردی. همین کار هایت دیوانه ام کرده.
دیدگاه ها (۳)

عجیب است این مرد ، در کنارش در غمگین‌ترین لحظات ، ارامم و ار...

دیر فهمیدم که ، سرخ رنگ رز نبود : سرخ ردِ اشک هایِ خاکستری‌ا...

هنگامی که کسی جویای حالم میشود جواب واقعی من منفی است اما ، ...

میخواستم اشک بریزم اما باران نمیبارید ؛ میخواستم فریاد کِشَم...

فاصله ای برای زنده ماندن جیمین روی زانوهایش جلوی من ماند، مث...

پرسیدم: «چند تا منو دوست نداری؟»روی یک تکه از نیمرو، نمک پاش...

تک پارتی از جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط