عاشق کویر بودی و اما من با اشک هایم اقیانوسی برایت ساختم
عاشق کویر بودی و اما من با اشک هایم اقیانوسی برایت ساختم تا درش پارو زنی ؛ رز سفید مورد علاقهات بود و اما من رزی رنگ آمیزی شده با خون خویش برایت هدیه آوردم ؛ از زخم ها هراس داشتی و من به یادت زخم ها در تنم ساختم ؛ از بوسههایم فراری بودی و من در آغوشِ خود تورا محکوم به بوسه هایم کردم ؛ مرا نفرت بخشیدی در عوضش سال ها عشق و مهبت برایت کادو کردم ؛ از خواندن دوری میکردی و من کتاب ها برایت نوشتم ؛ صدایم را دوست نداشتی و من هر روز برایت آواز میخواندم ؛ مرا پس میزدی و من هر لحظه و هرجا پیشت ماندم ؛،
آری ، دوست داشتنت گناه بود و اشتباه ، اما من... گناه کردم تورا حتی به اشتباه. من از جانم برایت گزاشتم عزیزکرده ؛ دوست داشتنت را نخواستم اما دوستت داشتم..
اشتباه کردم چه کنم.. درد دارد قلبم چه کنم.. هنوز هم دوستت دارم چه کنم.. چه کنم ؛ زمانم رو به پایان است و تو هنوز عاشقم نشدی.. عشق که هیچ... زِ من تنفر هم پیدا نکردی. همین کار هایت دیوانه ام کرده.
آری ، دوست داشتنت گناه بود و اشتباه ، اما من... گناه کردم تورا حتی به اشتباه. من از جانم برایت گزاشتم عزیزکرده ؛ دوست داشتنت را نخواستم اما دوستت داشتم..
اشتباه کردم چه کنم.. درد دارد قلبم چه کنم.. هنوز هم دوستت دارم چه کنم.. چه کنم ؛ زمانم رو به پایان است و تو هنوز عاشقم نشدی.. عشق که هیچ... زِ من تنفر هم پیدا نکردی. همین کار هایت دیوانه ام کرده.
- ۷.۵k
- ۰۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط