اینم یه پارت دیگه
مافیایی مخفی)پارت12🌕🖤
نامجون:همه آماده شدید
جیمین:بعله برو بریم
(هر هشت تا شون رفتن و سوار هواپیما شدن تهیونگ و جیمین کنار هم بودن و نامجون و جین و جیهوپ و شوگا ا/ت هم صندلی کنار کوک بود ولی غرق در افکار)
جونگکوک:بیبینمت خوبی تو به چه فکر میکنی
ا/ت:خب بعد این همه سال قابل پدری که این همه بدی در حقمان کرده رو بیبینم برام عجیبه چطور با من رو برو میشه
جونگکوک:نگران هیچی نباش بالاخره باید به همه سوالات جواب بده
ا/ت:آره و خواهرمو باید پیدا کنیم اگه بگه به کی فروخته بودش
جونگکوک:میگه!، مجبوره که بگه
تایلند+...
جین:بچه ها رسیدیم پیاده شید
شوگا:اینجا هم قشنگه ها
جیهوپ:آره
جونگکوک:فعلا بریم یه هتل
تهیونگ:بریم اول اتاق بگیریم بعدش به کار مون برسیم
ا/ت ویو:
دیگه رسیده بودیم به تایلند وقتی پا گذاشتم اونجا هزارتا فکر رو خیال از سرم گذشت میخواستم بابام برای کارش دلیل منطقی داشته باشه میخواستم بهم بگه که چرا این کارو کرد چرا تنها خواهرمو ازم گرفت دیگه رسیده بودیم به یه هتل برای هر کدومون اتاق رزرو کردیم جا خوردم چرا جونگکوک یه اتاق برای دو تا مون نگرفت ولی خب شاید برای اینکه خودشم میدونه لازم دارم تنها باشم عمران و جمع و جور کنم و....
جونگکوک:ا/ت(داره دستاشو جلویی چشمای ا/ت تکون میده)
ا/ت:(غرق در فکر )
تهیونگ:ا/ت انجایی؟!
جیمین:از زمین به ا/ت میتونی صدای ما رو بشنوی مامور ا/ت جواب بده
ا/ت:(یهو با صدای اعضا از فکر اومد بیرون):ها چیز ببخشید حواسم نبود
جین:ماهم همونو میگیم یه ساعتی داریم صدات میزنیم تو تو فکری
ا/ت:یهو تو فکر فرو رفتم الان خوبم مشکلی نیست
جونگکوک:میخوای قبل از هر چیزی بریم کنار دریا آروم بشی
ا/ت:نه لازم نیست آرومم
نامجون:فردا کلی کار داریم برین تو اتاقاتون استراحت کنید
"همه رفتن تو اتاقشان هنوز برای خواب کردن خیلی زود بود حتی شام هم نخورده بودن ا/ت تو اتاقش روی تخت نشسته و با خودش فکر کرد این قضیه رو برو شدن با پدرش چقدر روش تاثیر گذاشته بود و چقدر سرد رفتار میکرد متوجه بود که جونگکوک براش ناراحت نفسی عمیقی کشید و به خودش قول داد تا اون موقع مثل قبلا با بچه ها رفتار کنه تا کسی ناراحت نشه یهو صدای پیاما گوشیش به صدا در اومد "
تهیونگ:ما پاین منتظرتیم نمیای شام بخوری؟
ا/ت:الان میام ته ته😁
(رفت پاییِن )
شوگا:اومدی تو چه میخوای بخوری
ا/ت با لبخند :خب اممم دکوبوکی شما چه سفارش دادین
جیهوپ:اوه ا/ت خانم اشتهات باز شده
جونگکوک که کنار ا/ت بود از رفتارش تعجب کرده بود واسه همین پرسید:میگم...خوبی؟
ا/ت:آره توپ توپم چطور؟
جونگکوک:هیچی خوشحالم که خوبی
بعد شام)
جیمین:من که رفتم بخوابم
تهیونگ:بهتره بگی من که رفتم کلمو بکنم تو گوشی
جیمین:خب بعد اون میخوابم دیگه
(همه رفتن تو اتاقشان ولی ا/ت رفت در زد کوک هم گفت بیا تو )
جونگکوک:نخوابیدی
ا/ت:نه خوابم نیومده اومدم پیش تو
جونگکوک:راستشو بگو قبل خواب منو نبینی خوابت نمیبره
ا/ت:چطور اینارو از خودت در میاری
جونگکوک:(با دست زد به کنارش روی تخت )ا/ت هم رفت نشست کنارش و جونگ کوکی گیتارش آورد و پشت به پشت هم تکیه دادن و کوک گیتار میزد و ا/ت گوش میداد )
ا/ت ویو
وقتی بهش تکیه داده بودم طوفان توی دلم خوابیده بود و وقتی هم که گیتار میزد آروم شده بودم احساساتم فوران کرده بود بیشتر عاشقش میشدم دیگه نمی تونستم این حس رو پنهان کنم میخواستم بهش بگم قلبم داشت دوک دوک میکرد چشام و بستم بعدش اون موزیک قشنگش تموم شد چشام و باز کردم روش و کرد بهم و پرسید آروم شدم منم گفتم آره موهاش پریشون ریخته بود رو صورتش چشاش برق میزدن اونم یه چیزی ازم پنهان میکرد ولی دیگه من نتونستم پنهون کنم به آرومی نزدیک صورتش شدم اونم حیرت زده بود آروم لباشو بوسیدم یه لحضه کاری نکرد ولی دستی رو کمرم احساس کردم و اونم همراهیم کرد نفس کم آوردیم ازش جدا شدم
ا/ت:جئون جونگ کوک من .....دوست دارم نمیفهمم از کی این حس رو بهت پیدا کردم دیگه نتونستم قایمش کنم ولی تو مجبور نیستی منو دوست داشته باشی...(داشت به حرف زدن ادامه می داد که یهو اون محکم بغلش کرد)
جونگکوک:من نمیدونم احساسات تو از کی شروع شدن ولی میدونم من تو همون مدرسه عاشقت شدم
"دلش آروم گرفت اونم بغلش کرد آروم چشماش بست و "
نامجون:همه آماده شدید
جیمین:بعله برو بریم
(هر هشت تا شون رفتن و سوار هواپیما شدن تهیونگ و جیمین کنار هم بودن و نامجون و جین و جیهوپ و شوگا ا/ت هم صندلی کنار کوک بود ولی غرق در افکار)
جونگکوک:بیبینمت خوبی تو به چه فکر میکنی
ا/ت:خب بعد این همه سال قابل پدری که این همه بدی در حقمان کرده رو بیبینم برام عجیبه چطور با من رو برو میشه
جونگکوک:نگران هیچی نباش بالاخره باید به همه سوالات جواب بده
ا/ت:آره و خواهرمو باید پیدا کنیم اگه بگه به کی فروخته بودش
جونگکوک:میگه!، مجبوره که بگه
تایلند+...
جین:بچه ها رسیدیم پیاده شید
شوگا:اینجا هم قشنگه ها
جیهوپ:آره
جونگکوک:فعلا بریم یه هتل
تهیونگ:بریم اول اتاق بگیریم بعدش به کار مون برسیم
ا/ت ویو:
دیگه رسیده بودیم به تایلند وقتی پا گذاشتم اونجا هزارتا فکر رو خیال از سرم گذشت میخواستم بابام برای کارش دلیل منطقی داشته باشه میخواستم بهم بگه که چرا این کارو کرد چرا تنها خواهرمو ازم گرفت دیگه رسیده بودیم به یه هتل برای هر کدومون اتاق رزرو کردیم جا خوردم چرا جونگکوک یه اتاق برای دو تا مون نگرفت ولی خب شاید برای اینکه خودشم میدونه لازم دارم تنها باشم عمران و جمع و جور کنم و....
جونگکوک:ا/ت(داره دستاشو جلویی چشمای ا/ت تکون میده)
ا/ت:(غرق در فکر )
تهیونگ:ا/ت انجایی؟!
جیمین:از زمین به ا/ت میتونی صدای ما رو بشنوی مامور ا/ت جواب بده
ا/ت:(یهو با صدای اعضا از فکر اومد بیرون):ها چیز ببخشید حواسم نبود
جین:ماهم همونو میگیم یه ساعتی داریم صدات میزنیم تو تو فکری
ا/ت:یهو تو فکر فرو رفتم الان خوبم مشکلی نیست
جونگکوک:میخوای قبل از هر چیزی بریم کنار دریا آروم بشی
ا/ت:نه لازم نیست آرومم
نامجون:فردا کلی کار داریم برین تو اتاقاتون استراحت کنید
"همه رفتن تو اتاقشان هنوز برای خواب کردن خیلی زود بود حتی شام هم نخورده بودن ا/ت تو اتاقش روی تخت نشسته و با خودش فکر کرد این قضیه رو برو شدن با پدرش چقدر روش تاثیر گذاشته بود و چقدر سرد رفتار میکرد متوجه بود که جونگکوک براش ناراحت نفسی عمیقی کشید و به خودش قول داد تا اون موقع مثل قبلا با بچه ها رفتار کنه تا کسی ناراحت نشه یهو صدای پیاما گوشیش به صدا در اومد "
تهیونگ:ما پاین منتظرتیم نمیای شام بخوری؟
ا/ت:الان میام ته ته😁
(رفت پاییِن )
شوگا:اومدی تو چه میخوای بخوری
ا/ت با لبخند :خب اممم دکوبوکی شما چه سفارش دادین
جیهوپ:اوه ا/ت خانم اشتهات باز شده
جونگکوک که کنار ا/ت بود از رفتارش تعجب کرده بود واسه همین پرسید:میگم...خوبی؟
ا/ت:آره توپ توپم چطور؟
جونگکوک:هیچی خوشحالم که خوبی
بعد شام)
جیمین:من که رفتم بخوابم
تهیونگ:بهتره بگی من که رفتم کلمو بکنم تو گوشی
جیمین:خب بعد اون میخوابم دیگه
(همه رفتن تو اتاقشان ولی ا/ت رفت در زد کوک هم گفت بیا تو )
جونگکوک:نخوابیدی
ا/ت:نه خوابم نیومده اومدم پیش تو
جونگکوک:راستشو بگو قبل خواب منو نبینی خوابت نمیبره
ا/ت:چطور اینارو از خودت در میاری
جونگکوک:(با دست زد به کنارش روی تخت )ا/ت هم رفت نشست کنارش و جونگ کوکی گیتارش آورد و پشت به پشت هم تکیه دادن و کوک گیتار میزد و ا/ت گوش میداد )
ا/ت ویو
وقتی بهش تکیه داده بودم طوفان توی دلم خوابیده بود و وقتی هم که گیتار میزد آروم شده بودم احساساتم فوران کرده بود بیشتر عاشقش میشدم دیگه نمی تونستم این حس رو پنهان کنم میخواستم بهش بگم قلبم داشت دوک دوک میکرد چشام و بستم بعدش اون موزیک قشنگش تموم شد چشام و باز کردم روش و کرد بهم و پرسید آروم شدم منم گفتم آره موهاش پریشون ریخته بود رو صورتش چشاش برق میزدن اونم یه چیزی ازم پنهان میکرد ولی دیگه من نتونستم پنهون کنم به آرومی نزدیک صورتش شدم اونم حیرت زده بود آروم لباشو بوسیدم یه لحضه کاری نکرد ولی دستی رو کمرم احساس کردم و اونم همراهیم کرد نفس کم آوردیم ازش جدا شدم
ا/ت:جئون جونگ کوک من .....دوست دارم نمیفهمم از کی این حس رو بهت پیدا کردم دیگه نتونستم قایمش کنم ولی تو مجبور نیستی منو دوست داشته باشی...(داشت به حرف زدن ادامه می داد که یهو اون محکم بغلش کرد)
جونگکوک:من نمیدونم احساسات تو از کی شروع شدن ولی میدونم من تو همون مدرسه عاشقت شدم
"دلش آروم گرفت اونم بغلش کرد آروم چشماش بست و "
- ۱۳۷.۸k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط