ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
لایک و فالو یادت نره

علامت ات &
علامت کوک @

ویو ات

اون اون تهیونگ بود داداشم. صداش کردم

&اوپا

علامت ته +
خواهر کوک-

+ات خودتی
قشنگم

&آره

ویو نویسنده
ات بدو بدو رفت بغل تهیونگ شروع کرد به هق هق کوک که عصبانی شده بود از خونه رفت بیرون تا سیگار بکشه

ات اونقدر خوش حال بود که داشت پرواز می کرد از بغل تهیونگ در اومد
و رفت پیش لونا خواهر کوک
بغلش کرد مرسی که داداشم رو بهم برگردوندی لونا
لونا هم بغلش کرد گفت
-خیلی برات خوش حالم

ویو نویسنده
دو ساعت گذشت اما کوک نیومد ات خیلی نگران شد که دید کوک مست مست اومد
وقتی توی اون حال دیدمش حالم خراب شد
لونا بلند بلند خندید گفت
-ات شی قراره امشب زیرش جوون بدی

کوک می خواست بیوفته که ات رفت زیر بغلشو گرفت و بردش تو اتاق
کوک تب داشت پس رفتم یه سطل آوردم
و لباس های کوک رو در آوردم

خماری
بچه ها پارت بعد فول اصمات
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

عشقی حقیقی

part²⁶ات ویوکوک برگشت و برای همه شراب می‌گرفت اما برای من نگ...

به زیباییه مشکی

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

مربی موتور سوار

ممنون که میخونی این داستان واقعی

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

شوگا: ات برای. به هوش اومیدن به اومید نیاز داره. اگه اینجور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط