یارو تو خیابون بدو بدو اومد سمتم یقه مو گرفت گفت: مرتیکه

یارو تو خیابون بدو بدو اومد سمتم یقه مو گرفت گفت: مرتیکه با زن من چیکار داری؟
منم هنگ کرده بودم گفتم هیچی به خدا

گفت: نمی تونی هم کاری داشته باشی! چون من اصلا زن ندارم!😳 😂
بعد یه کم مثل اسب خندید رفت
بعد میگن #تحریم ها هیچ اثری رو مردم نداشته
دیدگاه ها (۵۰)

پارت هیفده

Part ³⁰ویو لیلییکی زدم به شونش + خیلی بدجنسی مال من واقعا یه...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "43""ویو پارک آنجلینا"آخیش...

Fabric of Love~P3ویو چویا*توی راه خونه که بودم یهویی یکی باز...

پارت ۴۹

ترکم نکن

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

پارت سوم: قفسِ آهنیکلاس هنوز آروم بود که یهو صدایِ باز شدنِ ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.35 (روایت از زبان جون...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 6+ممنونم.. _همینو برمیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط