{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ³⁰

Part ³⁰


ویو لیلی


یکی زدم به شونش

+ خیلی بدجنسی مال من واقعا یه رازه !!

_ مال تو رازه ولی مال من راز نیست فسقلی ؟!

+ وای راست میگی ببخشید !

خندید

+ بیا یه قولی به هم بدیم ؟!

_ چه قولی ؟!

+ که از این به بعد هروقت بارون اومد هردومون ارزو کنیم چطوره ؟!

باهام قول انگشتی داد

_ باشه قل میدم فسقلی !

همینجوری نشسته بودیم که دیدیم تهیونگ اومد

= ببینم شما دوتا اینجا چیکار میکنید مزاحم لاو ترکوندنتون شدم ؟!

+ نشستیم

= اها شما دوتا شدین موش اب کشیده بعد منم اینجا شلغمم اره ؟!

+ عه نه خیر تهیونگ شی بخدا داشتیم حرف میزدیم

_ برادر من ، میگه نشستیم داریم حرف میزنیم دیگه توام برو خیس میشی ؟!

= نه خیر یا منم بازی یا بازی خراب ...حالا بگو ببینم درباره چی حرف میزدین ؟!

+ عروسی !

= اها اوکی

+ میگم تهیونگ

= هوم ؟

+ دوست دختری چیزی نداری ؟ داری ؟!

= گیریم داشته باشم یا نداشته باشم اونوقت به تو چه بچه ؟!

+ چه بی ادب گدا اصلا نگو

= هی زن داداش بسه احترام بزار ازت چند سال بزرگ ترم

+ مهم نیست خسیس گدا

= تو چی ؟!

+ من چی ها ؟! اگه جرعت داری بگو دیگه !

= پچه پرو !

+ مرتیکه چلغوز

= دختره بی حیا

+ مرتیکه چُلنگ

= بس کن ویکتوریا من دوست ندارم با بچه ها بحس کنم !

+ من بچه نیستم دِراز !

= من قدم نرماله کجاش درازم ؟!

+ تیر برق !!

= ویکتوریا دوست ندارم به دخترا بی احترامی کنم بشین !

+ نه تروخدا بیا بکن !

_ بس کنین دیگه مگه بچه شدین ؟! ( خنده )

ما داریم اینجا همدیگه رو با فشح توپو تانک سوراخ سوراخ میکنیم جونگکوکم این وسط داشت میخندید

= عمان از دست خانمت داداش

_ پس چی ؟ خانم خودمه !!

= زن داداش یوقت کم نیاریا ؟! هرچی من میگم یچی بزار سرش برگرد بهم بگو !

+ مچکرم !

= عجب !

خندیدم

= خیلی زبون درازی ؟!

+ به شما کشیدم !

تهیونگ خندید

= اصلا کم نمیاری !

+ ما اینیم دیگه !

پیروز مندانه دستمو زدم به کمرم که جونگکوک و تهیونگ خندیدن نشسته بودیم که .....


خب اینم از دوتا پارتی که قولشو بهتون داده بودم خوشگلا

لایک : 23
کامنت : 39
بازنشر : 12


ممنون میشم شرطا رو برسونید دخترا شرطای هردوپارت تا چهار شنبه هفته بعد خیلی خیلی ممنونم که حمایتم میکنید عاشقتونم خوشگلا بوس بهتون 😘🥰🍓🎀🥺✨️



#رمان#رمان_رمانتیک#رمان_مافیایی#رمان_عاشقانه#فیک#فیک_BTS#BTS#ویسگون
دیدگاه ها (۳)

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

جنگل نفرین شده پارت ۳

part 61تهیونگ ساندویچ آلینا رو نصف کرد که راحتر توی دستش جا ...

اورلورا

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

(ادامه ی پارت آخر) گوون خیلی مطمئن سر تکان داد.گوون: آره!لی ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط