____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه³

(نکته: مارتین، خیلی پولدار و معروفه و شرکت زنجیره‌ای مواد غذایی داره و یک سال برای یکی از شعبه های شرکتش، که توی آمریکا هست، نیویورک بوده و همونجا با لارا(مادر رایا) آشنا میشه و عاشق هم میشن، بعدش هم به اونا میگه که بیان لندن توی انگلستان که کشور خود مارتین هست.)

رایا ویو:
دیکه نزدیک لندن بودیم و چند ساعتی توی هواپیما بودیم..
بالاخره هواپیما نشست و پیاده شدیم
که گوشی مادرم زنگ خورد:
علامت مارتین: %
%عزیزم رسیدید؟
(بله عزیزم رسیدیم
% اوه من متاسفم یه کار فوری برام پیش اومده شاید حدودا دو هفته ای نباشم واقعا عذر میخوام
آدرس یه ویلا رو برات میفرستم با رایا برین اونجا تا وقتی برگشتم
اون موقع میاین به عمارت خودم..
( اوه چه بد
خودتو ناراحت نکن ایرادی نداره..
% راستی موتور رایا رو هم سپردم بیارن پس فردا میاد
( اوه چه زود ممنونم
% خواهش میکنم عزیزم
خب من برم دیگه
زود میبینمت..
( باشه عزیزم خداحافظ میبینمت

-چی شده مامان؟
(برای مارتین کار فوری پیش اومده دو هفته میریم یه ویلا بعدش که اومد میریم عمارتش
تازه گفت پس فردا موتورت میرسه..
-چه زود..
(اوهوم خب بریم دیگه

به سمت اون ویلا رفتیم...
پشمامممم
چه بزرگ بودددد
اگه اینجا اینقدر بزرگه عمارت دیگه چیههه

رفتیم داخل و وسایل رو گذاشتیم و منم یه دوش گرفتم یه کوچولو استراحت کردم..

ویو دو روز بعد:
-آرههه
ماماننن بالاخره موتور قشنگم اومددد
(اووو
بالاخره عشقت رسیدد
گفته باشم دیگه خبری از مسابقه نیستااا
-باشه عشقممم

ویو یه هفته بعد:
-ماماننن
(بلههه
-من میرم بیرون و تو لندن یه دور میزنم فسیل شدم تو خونهه
(باشه برو حواستو جمع کن
با موتورت هم جلب توجه نکن
-باشهه

به سمت یه کافه رفتم تا یه قهوه بخورم، موتورمو پارک کردم و رفتم توی مغازه
از اولش که وارد شدم سنگینی نگاه یه دختر که اونجا کار میکرد رو روم احساس میکردم..

.................
عشقای من به خاطر کلاس زبانم و شلوغ بودن وقتم نمیتونم روزی پنج پارت بذارم ولی حتما روزی ۲ پارت رو اپ میکنمم✨️✨️


#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۱۳)

____[The Forbidden Crossing]____

THE DARK SHADOWS

پارت ۲۷

Do I love him, or do I hate him?💜 P³⁰ 💜دو هفته بعدبالاخره ام...

پارت پنجمبعد از مدرسه جونگکوک: خدافظ جیمین مراقب خودت باش جی...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۳خودشو عقب کشید و به تهیونگ ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت ۳۵

پارت ۴۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط