{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I'm not jealous

I'm not jealous
part 57
خواست چیزی بگه که یهو گوشیش زنگ خورد
یه سمت میز رفت و گوشیش رو برداشت

_الو..چیزی شده؟

با شنیدن حرف کسی که پشت خط بود اخماش در هم شد
چشماش مملوع از نگرانی شده بود
یعنی چی شده بود؟
مینجی فوضول درونم گل کرده بود و تا نمی‌فهمید چی شده آروم نمی‌گرفت

_چی..الان خودمو می‌رسونم

بلافاصله بعد از قطع کردن گوشی به سمتم اومد و دستامو گرفت

_مینجی..ببخشید که اولین قرارمون اینجوری شد ولی باید برم بیمارستان

یهو پرسیدم

+چی؟چرا؟؟؟

_مامانم تصادف کرده..من نمیتو...

سریع دستشو متقابل گرفتم و به سمت خروجی کشیدم

+بیا باهم بریم

سوار ماشین شدیم
توی مسیر حرفی نزد
معلوم‌ بود ذهنش درگیره
عصبانی بود ولی سعی میکرد جلوی من بروز نده
وقتی به بیمارستان رسیدیم سریع ماشین رو پارک کرد و به طرف ورودی بخش دویدیم
در کمال تعجب همه ی خانواده ی مادریم اونجا بودن
و علاوه بر اون جیمینی که چند روزی بود ندیده بودمش
در واقع از همون شبی‌ که توی پارک بودیم ندیده بودمش
همه با دلسوزی به جونگکوک نگاه میکردم که
جونگکوک با نگرانی به سمت تهیونگ رفت و ازش پرسید

_مامانم..مامانم حالش خوبه؟کجاست؟؟؟

تهیونگ با همدردی لب زد

✓متاسفم..اون الان توی کماست

پاهای جونگکوک با شنیدن این حرف شل شد و به دیوار تکیه داد
احساس میکردم الان لازمه که بغلش کنم ولی نمی‌تونستم جلوی اون همه چشم مشکوک اینکارو کنم
اصلا این همه آدم کی‌ رسیدن بودن

✓پدرت هم با شنیدن‌ این خبر سکته کرد..

چطور ممکنه این همه اتفاق توی این چند دقیقه برای خانواده ی کوک افتاده باشه
با نگرانی به سمتش دویدم و بغلش کردم و بدون توجه به لشکری که هر لحظه ممکن بود ما رو به رگبار قوانین اسلامی ببندن

+جونگکوک آروم باش..همه چیز درست میشه

این رو در حالی گفتم که اشکای خودم در حال سبقت گرفتن از همه دیگه بودن





---

دو هفته بعد

الان دو هفته از اون ماجرا میگذره
هنوز زن دایی توی کماست
دایی مشکل قلبی داره بعد از سکته ای که کرد هنوز توی بیمارستان بستری
دکترا میگفتن اونم عمری براش نمونده
اوضاع روحی جونگکوک بد شده
هر چند سعی می‌کنه خودشو خوب نشون بده ولی اونم داره پا به پای پدر و مادرش میسوزه
چند روز پیش مامان پیشنهاد داد دایی و زن دایی رو به یک بیمارستان معتبر توی آمریکا منتقل کنیم
اونجوری جونگکوک هم به راحتی به آمریکا انتقالی میگیره و اونجا درسشو تموم میکنه




بچه ها ببخشید دیر گذاشتم
این چند روز خونه ی خودمون نبودیم نتونستم پارت بنویسم
ولی دیروز فکر کنم نزدیک سه چهار ساعت وقت گذاشتم به عالمه پارت براتون نوشتم
بعد از ظهر منتظر باشید تا جایی که ویسگون بزاره براتون اپ میکنم
خیلی دوستتون دارم مرسی که با وجود این همه تاخیر بازم حمایت میکنید

_جعون سوجین
دیدگاه ها (۱۰)

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

I'm not jealous part 59با بغض لب زد _این حرف آخرته؟لعنتی کاش...

I'm not jealous part 56دستمو پشت گردنش گذاشتم و عمیق و محکم ...

I'm not jealous part 55با احساس اینکه چند نفر بهم را زدم سرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط