My angel 2( part 4)

با گرم شدن چشمات به ارومی به خواب رفتی اما چند ساعتی بیشتر طول نکشید که با صدای زنگ گوشیت از خواب بیدار شدی ، کلافه تماس رو وصل کردی که با شنیدن صدای همسرت از جا پریدی و ذوق زده پاسخ دادی :

_ سلام بانو
+ سلامم چقدر زود دلتنگ شدی جناب
_ هیی الان میبینم دوری ازت اونقدرام اسون نیست ، هنوز چند ساعت بیشتر نگذشته ولی خیلی دلم برات تنگ شده
+ پیر مرد کم طاقت شدی ها
_ فقط واسه شما اینجوریم مادمازل
+ خب الان چه کاری از دست من بر میاد مستر ؟
_ واسه فردا صبح برات بلیط میگیرم بیای امریکا
+ جدیییی ؟؟
_ اره قشنگم
+ یسسس ، چقدرم پسرای اونجا خوشگلن
_ کنسله
+ یاااا
_ حق نداری به کسی جز من بگی خوشگل
+ چشم حسود خان
_ افرین بانو ، پس کاراتو انجام بده فردا ساعت ۹ چانیول میاد دنبالت
+ باشهه
_ دوستت دارم
+ منم همینطور کریس بنگ

تماس رو قطع کردی و به سمت حموم روانه شدی ، بعد از در اوردن لباسات وارد حموم شدی ، بعد از اطمینانت از گرم بودن آب وان رو پر آب کردی و وارد وان شدی .. سرت رو روی بالشتک کوچیکی که در انتهای وان قرار داشت گذاشتی .. و تصمیم گرفتی افکاره عجیبی که همیشه مهمون ذهنت بودن رو فراموش کنی ، چشمات رو بستی و شروع کردی به مرور خاطراتت ، خاطرات زیبا و به یاد موندنی که با چان تجربشون کرده بودی .. ناخود اگاه خنده ای روی لب هات شکل گرفت ، خوشبختی رو با پوست و گوشت و استخونت حس میکردی .. دلیلش هم وجود اون مرد در زندگیت بود ، مردی که نمیدونی دقیقا کی عاشقش شدی ..

+ خب دیگه فکر و خیال بسه ، وقت ندارم

مشغول شستن بدن نسبتا خستت شدی ، حدود چهل دقیقه ای کارت طول کشید .. بعد از خارج شدن از حموم ، لباس هایی که اماده کرده بودی رو پوشیدی و مشغول جمع کردن وسایل مورد نیازت واسه سفر شدی ، از اون جایی که ی سری وسایلت عمارت بودن به یکی از خدمه زنگ زدی و ازش خواستی لوازمت رو توی چمدونی کوچیک برات به ویلا بفرسته .. تقریبا همه چی اماده بود ، بعد از اینکه خیالت راحت شد ، به سمت اشپز خونه رفتی تا برای رفع گرسنگیت غذایی اماده کنی .. ولی خب اشپزی بلد نبودی چرا ؟ دلیلش کریس بنگ بود ، درحالت عادی که خدمه براتون غذا اماده میکردن و در مواقعی که به سفر میرفتین یا تنها بودین همیشه چان غذا درست میکرد پس نیازی نبود اشپزی یاد بگیری ، ولی خب الان چه میشد کرد ؟؟

+ هیی خدایااا گشنمههه
+ یادم اومددد

سریعا گوشیت رو برداشتی و شماره ای که چند وقت پیش سیو کردی بودی رو گرفتی بعد از چند بوق تلفن توسط مردی برداشته شد

+ الو ، سلام جناب ، یک پیتزا پپرونی با سیب زمینی و نوشابه میخاستم
^ بله حتما ، لطف کنید شماره تلفون و ادرستون رو بگین

بعد از دادن اطلاعات مورد نیاز تلفون رو قطع کردی و به سمت تلوزیون رفتی ، فیلمی رو انتخاب و پلی کردی ، مشغول دیدن فیلم شدی تا سفارشت برسه …
دیدگاه ها (۰)

#تکپارتیموضوع:(وقتی رفته حموم و تو یهو در رو باز می‌کنی و می...

#تک‌پارتی_چان🐺توضیح🐺چان یه پسر از دانشگاه بود که کنار تو روی...

#تکپارتیموضوع:(وقتی که من رفتم بار اون نمیدونه ساعت ۴ برمی‌گ...

وقتی...(پارت چهارم)

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)بنگچان/ا.تدرحالی که ملافه س...

《عضو نهمی و بد جوری عاشقت میشه》یک سالی میشد که تازه عضو گروه...

پزشک انتقال خون سیدنیEp1

چان برادر ناتنی تو بود و ازت پنج سال بزرگتر بود قدش ۱۸۷ بود ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)فلیکس/ا.تصبح، زمانی که فلیکس از خ...

#دوپارتیهان/ا.تP:2حوله سفید رنگ رو دور بدنت پیچیدی و از حموم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط