The lost love- part 11
تماس قطع شد. سونگمین گوشیش رو گذاشت کنار و نشست روی مبل
سونگمین:از تو درباره ی من و چانگبین هم پرسید؟
هیون:اره. اگر میخواستی مخفی باشی رفتارت خیلی ضایع بوده سونگ
سونگمین:خودش از بعد تولدم همش زنگ میزد بهم امروز هم خیلی نزدیک شده بود بهم
هیون:اون همیشه بهت زنگ میزد وقتی میرفت سیدنی
سونگمین:حالا هر چی اون مال قبلا بوده الان همه چیز تغییر کرده.
گوشی هیونجین روشن شد که نشون میداد کسی بهش پیام داده. با چک کردن پیام از جاش بلند شد که بره
هیون:خب دیگه من برم تو هم وسایلت رو جمع کن
هیونجین از خونه ی سونگمین رفت و راه افتاد سمت خونه ی جونگین چون جونگین بهش پیام داده بود که بره اونجا. بعد مدتی رسید. با ورودش به خونه متوجه یه کفش غریبه جلوی در دید. جونگین نگفته بود مهمون داره. اروم و با احتیاط وارد خونه شد. با دیدن فردی که روی مبل نشسته بود از تعجب و ذوق خشکش زد.
هیون:هیونگگگگ
مینهو:هیونجینیییی
هیون:وای هیونگ دلم برات تنگ شده بود
مینهو:منم دلم برای همه تون تنگ شده بود. حالا هم برگشتم بهتون سر بزنم
هیون:خیلی خوبه ولی هیونگ بد موقعی اومدی
جونگین از اشپزخونه با 3 تا لیوان ابمیوه بیرون اومد.
جونگین:هیونجین ته دلشو خالی نکن دیگه عه
مینهو:جونگین گفت فعلا چان چیزی از سونگمین نمیدونه منم قرار نیست جلوش چیزی بگم دیگه
هیون:الان دیگه میدونه
جونگین:چی؟ کی؟
هیون:سونگمین رفته بود استعفا نامه اش رو داده بود بهش چان هم قاطی کرد گفت سونگمین رو میفرسته سیدنی
مینهو:هه باز خوبه فرستادش اونیکی شرکتش. منو که فرستاد یه کشور غریب. هرچند سونگمین عزیز دردونه ی چانه
جونگین:هیونگ اینجوری نگو انگار چان هیونگ ازت متنفره
مینهو:اره متنفر نیست ولی خب دلش پیش یکی دیگه است
هیون:الان بهترین موقع است که خودتو بهش ثابت کنی
جونگین:البته یکم بعد که عصبانیتش از سونگمین تموم شده باشه
مینهو:من کلا اومدم اینجا که شانسمو امتحان کنم. حالا دیگه باید ببینیم شکست میخورم یا پیروز میشم
هیون:من مطمعنم که این بار میشه
بقیه ی وقتشون رو با هم حرف زدن و مینهو از برنامه هاش برای هیونجین و جونگین گفت..
«احتمالا دیگه ادامه اش ندم چون من کلی زحمت میکشم ولی بازم یکی دوتا لایک میخوره🥲»
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
سونگمین:از تو درباره ی من و چانگبین هم پرسید؟
هیون:اره. اگر میخواستی مخفی باشی رفتارت خیلی ضایع بوده سونگ
سونگمین:خودش از بعد تولدم همش زنگ میزد بهم امروز هم خیلی نزدیک شده بود بهم
هیون:اون همیشه بهت زنگ میزد وقتی میرفت سیدنی
سونگمین:حالا هر چی اون مال قبلا بوده الان همه چیز تغییر کرده.
گوشی هیونجین روشن شد که نشون میداد کسی بهش پیام داده. با چک کردن پیام از جاش بلند شد که بره
هیون:خب دیگه من برم تو هم وسایلت رو جمع کن
هیونجین از خونه ی سونگمین رفت و راه افتاد سمت خونه ی جونگین چون جونگین بهش پیام داده بود که بره اونجا. بعد مدتی رسید. با ورودش به خونه متوجه یه کفش غریبه جلوی در دید. جونگین نگفته بود مهمون داره. اروم و با احتیاط وارد خونه شد. با دیدن فردی که روی مبل نشسته بود از تعجب و ذوق خشکش زد.
هیون:هیونگگگگ
مینهو:هیونجینیییی
هیون:وای هیونگ دلم برات تنگ شده بود
مینهو:منم دلم برای همه تون تنگ شده بود. حالا هم برگشتم بهتون سر بزنم
هیون:خیلی خوبه ولی هیونگ بد موقعی اومدی
جونگین از اشپزخونه با 3 تا لیوان ابمیوه بیرون اومد.
جونگین:هیونجین ته دلشو خالی نکن دیگه عه
مینهو:جونگین گفت فعلا چان چیزی از سونگمین نمیدونه منم قرار نیست جلوش چیزی بگم دیگه
هیون:الان دیگه میدونه
جونگین:چی؟ کی؟
هیون:سونگمین رفته بود استعفا نامه اش رو داده بود بهش چان هم قاطی کرد گفت سونگمین رو میفرسته سیدنی
مینهو:هه باز خوبه فرستادش اونیکی شرکتش. منو که فرستاد یه کشور غریب. هرچند سونگمین عزیز دردونه ی چانه
جونگین:هیونگ اینجوری نگو انگار چان هیونگ ازت متنفره
مینهو:اره متنفر نیست ولی خب دلش پیش یکی دیگه است
هیون:الان بهترین موقع است که خودتو بهش ثابت کنی
جونگین:البته یکم بعد که عصبانیتش از سونگمین تموم شده باشه
مینهو:من کلا اومدم اینجا که شانسمو امتحان کنم. حالا دیگه باید ببینیم شکست میخورم یا پیروز میشم
هیون:من مطمعنم که این بار میشه
بقیه ی وقتشون رو با هم حرف زدن و مینهو از برنامه هاش برای هیونجین و جونگین گفت..
«احتمالا دیگه ادامه اش ندم چون من کلی زحمت میکشم ولی بازم یکی دوتا لایک میخوره🥲»
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
- ۱۱.۴k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط