my dad

نویسنده:@moonand
فصل۲
part:16
ویو فلیکس:
صبح با سردرد و حسه سنگینی از خواب بیدار شدم...هیون کنارم خواب بود....و دستش روی بدنم بود‌‌‌...گربه کوچولوم هم کنارم بود‌‌‌...لبخند زدم و اروم نوازشش کردم....بعد از مدتی آروم طوری که هیون بیدار نشه بلند شدم و رفتم لبه ی پنجره....درخت ها...گل ها...گیاهای سبز...حسه تازگی به وجودم میداد...انگار توی یه نقاشی بودم‌‌‌...که هیون کشیده بود...با این فکر ناخودآگاه لبخند زدم...اما طولی نکشید که سرم بد جور تیر کشید....نمی‌تونستم هیون رو بیدار کنم....پس رفتم دوباره دراز کشیدم و سعی کردم بخوابم....هرچی می‌گذشت حالم بدتر میشد...چرا باید توی اوج خوشحالی اینطوری بشه...چرا انگار هیچوقت نمیتونم شاد باشم....چرا همیشه حالم بده...
ه:فرشته؟؟حالت خوبه
با شنیدن صداش فهمیدم بیدار شده...چشمامو باز کردم و نگاهش کردم
ف:اره....فقط سرم درد می‌کنه
ه:الان بهت قرص میدم
ویو نویسنده:
هیون جین بلند شد و رفت تو آشپزخونه...لیکس هم دنبالش رفت تا هم صبحانه بخورند و هم فلیکس قرص بخوره.... صبحونه رو که خوردن...هیون به فلیکس قرص داد... احساس میکرد فلیکس صورتش رنگ پریده اس.....پس آروم دستشو روی پیشونیه لیکس قرار داد..پس آروم دستشو روی پیشونیه لیکس قرار داد...داغ بود.... لیکس سرما خورده بود؟با نگرانی نگاهش کرد
ه:فرشته ی من....داری تو تب میسوزی....چرا چیزی بهم نگفتی(نگران)
ف:من....نمیدونستم
هیون جین فلیکس رو برد سمتع اتاق خواب..... فلیکس رو روی تخت دراز کرد و خودش رفت بیرون....تشت آب سرد اوورد با دارو تا حالش بدتر نشه.... فلیکس دیگه رسماً داشت از تب می‌سوخت....چشماش رو بست و آروم آروم به خواب رفت....هیون دستمال رو خیس میکرد و روی پیشونی و پا و دست و گردنش میزاشت...بعد از یکی دو ساعت تب فلیکس قطع شد...هیون جین وسایل رو جمع کرد...بعد به گربه کوچولو غذا داد و اروم اومد بالا و کنار لیکس خوابید و از پشت فرشته‌اش رو بغل کرد....عطر موهای طلاییش رو بو کشید و اروم چشماشو بست.. لحظه یه آرامش بخشی بود...گرمای وجود فلیکس آرامش خاصی رو به هیونش میداد..... فلیکس توی خواب چرخید و سرشو روی سینه هیون گذاشت...هیونجین موهاشو نوازش کرد و بعد آروم پشتش ضربه زد.....


پرفکتتت
دیدگاه ها (۴)

سناریو جدید

پارت 5 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★میوفته روی ات و هیون! هیون...

P⁵نیمه‌شب بود...یونگی با صدای گریه‌ی آرومی از خواب بیدار شد....

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁹دستش رو به سمتم دراز کرد._بیا..صدای ...

چند پارتی

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

پارت ۴ ویو ا.ت با نوازش دستایی روی موهام چشمام رو باز کردم ت...

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

پارت ۳ ویو ا.ت حس میکردم کمی آروم تر شدم نمیدونم اگه جین کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط