P⁵

P⁵


نیمه‌شب بود...

یونگی با صدای گریه‌ی آرومی از خواب بیدار شد.

چشم باز کرد و جیمین رو دید که گوشه‌ی تختش جمع شده بود و توی خواب گریه می‌کرد.

ـ هی... پارک جیمین!

جوابی نشنید.

یونگی کلافه پتو رو کنار زد و نزدیکش شد.

ـ بیدار شو، بچه!

جیمین با وحشت از خواب پرید.

ـ نـ... نه! تـ... توروخدا!

یونگی برای لحظه‌ای خشکش زد.

ـ هی، آروم باش. خواب دیدی.

جیمین با دست‌های لرزون اشک‌هاش رو پاک کرد.

ـ مـ... مامانم کجاست؟

یونگی آهی کشید.

ـ خوابه. فردا می‌بینیش.

جیمین سرش رو پایین انداخت.

ـ مـ... می‌شه امشب چراغ رو خاموش نکنی؟

یونگی چند ثانیه نگاهش کرد.

بعد دوباره روی تخت دراز کشید و چراغ خواب رو روشن گذاشت.

ـ فقط امشب... فهمیدی؟

جیمین لبخند کوچیکی زد.

ـ مـ... ممنون، یونگی...

یونگی چشم‌هاش رو بست.

ـ بخواب، جوجه.
دیدگاه ها (۰)

𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.ـ ا...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

پارت ۱۹۵

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

چندپارتی جونگ کوک

فصل بیست‌وهشتم: این دیگه کیه؟!شب، وقتی مهمون‌ها رفتن، آرون ت...

چند پارتی جیمین

ادامه سناریو

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط