{% if state.amp %}
{% else %} {% endif %}
sanyu
۳۹
پسند
آشرشته داشتیم. خواهرم گفت که پیام بدم به برادرزادهمون ت
آشرشته داشتیم. خواهرم گفت که پیام بدم به برادرزادهمون تا بیاد آش ببره. و بهش بگم دستگیره هم بیاره که دستش نسوزه.
منم بهش پیام دادم:
با دستگیره بدو تا بری رشت ازت آش درست کنن.
اینکه نفهمید دیگه به من ربطی نداره 🤷♂️
#طنز
#خنده
دانلود
۲۵.۶k
۲۶ مرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (
۰
)
پارت ۱۶
پارت ۲۵ دکتر:خوشبختانه خوبه دختر قویه فقط باید روز به روز زخ...
رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱
من عاشق یک مافیا شدم Part 3ات: ۲روز بهم وقت دادن... اگه ... ...
گل خونی پارت 40+ جیمی رو برایم پیدا کن = چشم و بعد تهیونگ گو...
قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[24]در کنار تهیونگ نشستم که تهیونگ برگشت ...
قلبش داشت مثل ریتمهای سنگینِ تراکهای جدیدش میکوبید. توی ذ...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین