{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آش‌رشته داشتیم. خواهرم گفت که پیام بدم به برادرزاده‌مون ت

آش‌رشته داشتیم. خواهرم گفت که پیام بدم به برادرزاده‌مون تا بیاد آش ببره. و بهش بگم دست‌گیره هم بیاره که دستش نسوزه.
منم بهش پیام دادم:
با دست‌گیره بدو تا بری رشت ازت آش درست کنن.

این‌که نفهمید دیگه به من ربطی نداره 🤷‍♂️




#طنز #خنده
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۶

پارت ۲۵ دکتر:خوشبختانه خوبه دختر قویه فقط باید روز به روز زخ...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

من عاشق یک مافیا شدم Part 3ات: ۲روز بهم وقت دادن... اگه ... ...

گل خونی پارت 40+ جیمی رو برایم پیدا کن = چشم و بعد تهیونگ گو...

قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[24]در کنار تهیونگ نشستم که تهیونگ برگشت ...

قلبش داشت مثل ریتم‌های سنگینِ تراک‌های جدیدش می‌کوبید. توی ذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط