عشق و غرور p5۲

چند دیقه پشت در وایسادم تا خودمو آماده ی رو به رویی با حقایق تلخی کنم
رفتم بیرون
همه نزدیک اتاق حجله نشسته بودن و بچه های کوچیک با آهنگ محلی میرقصیدن
رو یکی از صندلی ها نشستم
بهم نگاه می‌کردند و در گوش هم پچ پچ میکردن
حالم داشت بهم میخورد
بعضی حرفارو شنیدم:
_ شنیدم میگن زن اول خانزاده بهش خیانت کرده ولی ازش بچه داره
اون یکی گفت:
_اگه ازش بچه داره دیگه خیانتش چیه....ولی زن دوم خانزاده شنیدم خیلی دختر خانوم و معصومیه
_اره ماشالا یه صورت زیبایی داره که نگو...اما یه میگن مث شیطان میمونه
_وا چرا شایعه درست میکنی اینا همش الکیه مگه میشه دختر به این ماهی شیطان باشه
صدای جیغ که از اتاق اومد...همه دست زدم و کِل کشیدن
داشتم له میشدم زیر اون همه فشار
دلم میخواست سرمو بزارم رو زمین و بلند بلند گریه کنم
کاش معصوم و خوشگل نباشه کاش خانزاده عاشقش نشه
کاش اصلا همه اینا خواب باشه
_مامان
به سمت آرشاویر برگشتم تو اون کت شلوار سایز کوچیک تو دل برو تر شده بود
_جانم عزیزم
لب پایینش اویزون شد:
_بابا داره ازدواج میکنه؟دیگه ما رو دوس نداره؟
نفس عمیقی کشیدم
به سختی تونستم راضیش کنم و بهش توضیح بدم که خانزاده پدرشه و دانیار فقط به ما کمک میکرد و پدرش نبود
حالا چه جوابی دارم بهش بدم؟!
_نه قربونت برم بابات ما رو خیلی دوست داره
دیدگاه ها (۴۵)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

Enemys Embrsce [ part ۴۲]

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۱۳

Love&HateP.7 #ما یه تصمیمی گرفتیم برای یکی شدن و بهبود شرایط...

جادویی به نام عشق

معامله نهاییپارت ۷۰هیچوقت دغدغه ام این نبوده که چیزی رو چجور...

محو زیبایی او پارت ۴۶ویو ته یونگگوشیم رو برداشتم و کلی سعی ک...

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

دتیز داریم. همون مسابقه

part¹²ویو جونگکوک::نمیدونستم اون یارو کی بود و ات رو واسه چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط