فیک از بی تی اس وقتی داداشتن(p 8)

فیک از بی تی اس وقتی داداشتن(p 8)

ویو هایون
لباس هامون و پوشیدیم و بادیگارد اومد و رفتیم به جشنواره(رسیدن)
.
.
اونجا داشتم با آیدل های دیگه حرف میزدم که دیدم کوک داره به من اشاره میکنه تا برم پیشش منم رفتم
هایون:چیشده
کوک:اینجا بمون مراسم میخاد شروع بشه جا نمیشه ما بشینیم منم برم اعضا بیارم
هایون:آها..اوکی
و کوک رفت اعضا رو اورد و نشستیم و مراسم شروع شد
و از ۵ تا جایزه ۳تاشو ما بردیم و ما جامون عوض شد و رفتیم نشستیم پیش ی گروه دخترانه...(چون نمیخام به گروهتون توهین بشه پس فرز کنید ی گروهی گفتم)اونا هیی داشتن به داداشم نزدیک میشدن و حتی بغلشون هم کردن منم خیلی خوشم نیومد از این رفتارشون و به منم اصلا توجه نکردن ولی چیزی نگفتم و بعد از ساعاتی مراسم تموم شد و رفتیم خونه
هایون:من میرم اتاقم بخوابم
نامجون:خوابت میاد
هایون:آره
نامجون:باشه برو بخواب شب بخیر
هایون:شب بخیر
و هایون رفت بخوابه

(و اینم از داستان پارت بعدی پارت آخر و تموم میشه من خودم خیلی از این داستان خوشم نیومد پس زود تمومش میکنم)
دیدگاه ها (۰)

فیک از بی تی اس وقتی داداشتن(p 5)ویو اعضابیدار شدیم و رفتیم ...

فیک تهیونگ

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

پارت ۳۱۰ دیقه مونده به شروع مراسم رسیدیم و بادیگردا در ماشین...

فیک تهکوک وارث زار

جرئتی که حقیقت شدپارت ۵آخرین دور، یکی از پسرها گفت: «حقیقت ...

چند پارتی جونگ کوک وقتی هردوتون ایدل بودید... (خودتونو عضو ...

پارت ۷ عشق یا حسرت رفتیم به پدربزرگ کوک سلام کردیم کوک :سلام...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط