SHATTERED GUARD

عرق از پیشانی شارلوت می‌چکید و روی تاتامی می‌افتاد. پاهایش مثل بید می‌لرزیدند. عدد نود و هشت را زیر لب زمزمه کرد. هر بار که پایین می‌رفت، حس می‌کرد استخوان‌هایش در حال خرد شدن هستند. اما نگاهِ سنگین و پوزخندِ کثیفِ جونگ‌کوک که کمی دورتر به دیوار تکیه داده بود و با لذت رنج او را تماشا می‌کرد، مانع از ایستادنش می‌شد.

جونگ‌کوک در حالی که با یک بطری آب سرد بازی می‌کرد، با صدای بلند گفت: «نود و نه… یالا عروسک! شل نشو. اگه پاهات باز بشه، تنبیه‌ت رو از اول شروع می‌کنیم. می‌دونی که من لجبازتر از توام، نه؟»

شارلوت آخرین نشست را با فریادی خفه انجام داد و با بی‌حالی روی زمین ولو شد. نفس‌نفس می‌زد و سینه‌اش به شدت بالا و پایین می‌رفت.

جونگ‌کوک بالای سرش ظاهر شد. سایه‌ی بلندش روی بدن بی‌جان شارلوت افتاد. او با نوکِ پا، ضربه‌ی آرامی به پهلوی شارلوت زد.

«پاشو. وقتِ استراحت نیست. تازه گرم شدیم.»

شارلوت با چشمانی سرخ شده از خشم و خستگی، سرش را بالا آورد. «تو… تو یه روانی هستی. حالم ازت بهم می‌خوره. چرا دست از سرم برنمی‌داری؟»

جونگ‌کوک خم شد، بطری آب را باز کرد و نیمی از آن را روی سر و صورت شارلوت خالی کرد. شارلوت از شوکِ سرمای آب از جا پرید و جیغ کوتاهی کشید.

جونگ‌کوک با لحنی سرد و بی‌تفاوت گفت: «چون مادرت بهم پول داده تا از تو یه آدم بسازم، نه یه تیکه گوشتِ بی‌خاصیت که فقط بلده از مردا متنفر باشه. فک کردی با تنفر داشتن از ما، امنیتت تامین می‌شه؟ احمق! تنفر بدون قدرت، فقط یه دعوتنامه واسه آسیب دیدنه.»

شارلوت در حالی که آب از موهایش می‌چکید، ایستاد و یقه لباس جونگ‌کوک را چنگ زد. «به تو ربطی نداره که من چرا ازتون متنفرم! تو فقط یه دلقکی که بلدی عربده بکشی. اگه خیلی ادعات می‌شه، چرا مثل یه مربیِ واقعی رفتار نمی‌کنی؟»

جونگ‌کوک مچ دست‌های شارلوت را گرفت و با یک حرکتِ چرخشی، او را به سمت دیوارِ باشگاه کوبید. دستان شارلوت را بالای سرش با یک دست قفل کرد و بدنش را به او چسباند. فشارِ عضلات سفتِ سینه جونگ‌کوک روی بدن ظریف شارلوت، نفسِ دختر را بند آورد.

جونگ‌کوک سرش را جلو آورد، طوری که نوک بینی‌شان به هم می‌خورد. بوی تندِ نعنا و عرقِ مردانه او، حواسِ شارلوت را پرت می‌کرد.

جونگ‌کوک با صدایی بم و خش‌دار که حالا از فحش دادن خالی بود اما لرزه به تن می‌انداخت، گفت: «مربیِ واقعی؟ هوم… می‌خوای یادت بدم چطور وقتی یه مرد این‌طوری گیرت می‌ندازه، خفه‌ش کنی؟ یا می‌خوای همین‌طوری مثل یه “عروسکِ” خوشگل فقط بهم زل بزنی و لرزیدنت رو تماشا کنم؟»
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

چندپارتی جونگ کوک

جنگل نفرین شده پارت ۲۰

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط