برادر سختگیر و وحشی من...
p34_f1
اینا: گوشیت
ته: اه...الو
ا.ت: الو کجایی؟
ته: سلام
ا.ت: کجایی
ته: بیرون تو کجایی
ا.ت: بیرون
ته: کدوم بیرون
ا.ت: تو کدوم بیرونی؟
ته: میام خونه اونجا باش
ا.ت: بیا دنبالم
تهیونگ دستی به موهاش کشید و گفت
ته: یه دقیقه گوشی دستت
گوشی رو کنار گذاشت و اینا رو بوسید و تو گوشش گفت
ته: منتظر زنگت میمونم
و پاشد و از اونجا رفت
ته: الان میام کجایی؟
ا.ت: یه باره اسمش لامورته هس
ته: بار؟باشه الان میام
...
ویو کمی پیش
کوک: مطمعنی اینجا میخوای ببینیش؟بیا ببرمت هتل
ا.ت: نمیخوام میخوام یکم باهاش بگردم از فردا ما کلا جدا میشیم
کوک: دوست داری اینکارو کنی؟
ات: نه!..ولی نمیتونم تا ابد وبال گردنش باشم فک کن بخواد زن بگیره با وجود من چطوری اینکارو میکنه؟
کوک: ولی چرا دوس نداری ترکش کنی تو که ازش متنفری
ا.ت: دیگه نیستم...ولی فهمیدم اون حتی به صاحب سالن زیبایی چشمک میزنه به دختر مردم شماره میده...اون اصلا منو نمیبینه نیازی نیس که بمونم
کوک: تو عاشقشی؟
ا.ت: از حرفام معلوم شد نه؟(خنده)اره حتما دیوونه شدم
کوک: نه عاشقی قانون نداره
...
ویو حال
ا.ت ویو
با باز شدن در تهیونگو با تیپ مشکیش دیدم و زنجیرهایی که روی رونش میخوردن....واقعا افرین به طراح این شلوار...امد نزدیکم و با اخم ریز بهم نگاه کرد
تهیونگ: بار چیکار میکنی؟
ا.ت: نمیخوای دعوام کنی؟یا بزنیم؟
تهیونگ: به خودم قول دادم فردا جایین کبود نباشه پاشو بریم
ا.ت: کجا بریم؟
تهیونگ: ا.ت چیزی خورده تو سرت؟هتل دیگه
ا.ت: صدای آهنگو میشنوی؟
تهیونگ: اهوم
ا.ت: آهنگ مورد علاقته نه؟
تهیونگ: اره که چی(کلافه)
ا.ت ایستاد و دستشو از روی سینه تهیونگ به سمت شونهاش کشید که تهیونگ سرشو انداخت پایین و به ا.ت نگاه نکرد...ا.ت دستاشو دور گردن اون حلقه کردسرشو رو سینش گذاشت
تهیونگ: داری چیکار میکنی؟
ا.ت: میخوام برادر عصبیم اروم شه...
تهیونگ: من آرومم
ا.ت: نیستی وگرنه اینقدر تهاجمی باهام حرف نمیزندی
تهیونگ ا،تو بغل کرد و شروع کرد به بیرون رفتن از بار اما ا.ت با مشت بهش زد
ا.ت: هی هی خیلی زوده بریم خواهش میکنم باهام برقص
ته: عمرا
....کمی بعد
افرادی روی سن میرقصیدن...مینوشیدند میبوسیدند میخندیدند عاشقانه و ماهرانه بدنشون رو هماهنگ آهنگ میکردم...تهیونگ و ا.ت هم عضوی از اونا اما افکار اون دوتا مشغول بود افکار ا.ت آینده پدرش تهیونگ حال عشقش _ افکار تهیونگ اتفاق بعد از فردا تصمیم ا.ت گیجی عشق و مطمئن نبودن از هیچ چیزی
تقریبا آخر آهنگ بود که حرکتای ا.ت و تهیونگ آهسته و آهسته تر شد و در آخر با یه حرکت آنی ا.ت پیچ خورد و توی دستای تهیونگ فرود امد
تهیونگ: بریم؟(بم)
ا.ت: اهوم
تهیونگ خواست ا،تو روی زمین بزاره که ا.ت با نه نه گفتن تهیونگو متوقف کرد
ا.ت: نزارم زمین فقط حساب کن بریم
تهیونگ: کلفت گرفتی؟
اینا: گوشیت
ته: اه...الو
ا.ت: الو کجایی؟
ته: سلام
ا.ت: کجایی
ته: بیرون تو کجایی
ا.ت: بیرون
ته: کدوم بیرون
ا.ت: تو کدوم بیرونی؟
ته: میام خونه اونجا باش
ا.ت: بیا دنبالم
تهیونگ دستی به موهاش کشید و گفت
ته: یه دقیقه گوشی دستت
گوشی رو کنار گذاشت و اینا رو بوسید و تو گوشش گفت
ته: منتظر زنگت میمونم
و پاشد و از اونجا رفت
ته: الان میام کجایی؟
ا.ت: یه باره اسمش لامورته هس
ته: بار؟باشه الان میام
...
ویو کمی پیش
کوک: مطمعنی اینجا میخوای ببینیش؟بیا ببرمت هتل
ا.ت: نمیخوام میخوام یکم باهاش بگردم از فردا ما کلا جدا میشیم
کوک: دوست داری اینکارو کنی؟
ات: نه!..ولی نمیتونم تا ابد وبال گردنش باشم فک کن بخواد زن بگیره با وجود من چطوری اینکارو میکنه؟
کوک: ولی چرا دوس نداری ترکش کنی تو که ازش متنفری
ا.ت: دیگه نیستم...ولی فهمیدم اون حتی به صاحب سالن زیبایی چشمک میزنه به دختر مردم شماره میده...اون اصلا منو نمیبینه نیازی نیس که بمونم
کوک: تو عاشقشی؟
ا.ت: از حرفام معلوم شد نه؟(خنده)اره حتما دیوونه شدم
کوک: نه عاشقی قانون نداره
...
ویو حال
ا.ت ویو
با باز شدن در تهیونگو با تیپ مشکیش دیدم و زنجیرهایی که روی رونش میخوردن....واقعا افرین به طراح این شلوار...امد نزدیکم و با اخم ریز بهم نگاه کرد
تهیونگ: بار چیکار میکنی؟
ا.ت: نمیخوای دعوام کنی؟یا بزنیم؟
تهیونگ: به خودم قول دادم فردا جایین کبود نباشه پاشو بریم
ا.ت: کجا بریم؟
تهیونگ: ا.ت چیزی خورده تو سرت؟هتل دیگه
ا.ت: صدای آهنگو میشنوی؟
تهیونگ: اهوم
ا.ت: آهنگ مورد علاقته نه؟
تهیونگ: اره که چی(کلافه)
ا.ت ایستاد و دستشو از روی سینه تهیونگ به سمت شونهاش کشید که تهیونگ سرشو انداخت پایین و به ا.ت نگاه نکرد...ا.ت دستاشو دور گردن اون حلقه کردسرشو رو سینش گذاشت
تهیونگ: داری چیکار میکنی؟
ا.ت: میخوام برادر عصبیم اروم شه...
تهیونگ: من آرومم
ا.ت: نیستی وگرنه اینقدر تهاجمی باهام حرف نمیزندی
تهیونگ ا،تو بغل کرد و شروع کرد به بیرون رفتن از بار اما ا.ت با مشت بهش زد
ا.ت: هی هی خیلی زوده بریم خواهش میکنم باهام برقص
ته: عمرا
....کمی بعد
افرادی روی سن میرقصیدن...مینوشیدند میبوسیدند میخندیدند عاشقانه و ماهرانه بدنشون رو هماهنگ آهنگ میکردم...تهیونگ و ا.ت هم عضوی از اونا اما افکار اون دوتا مشغول بود افکار ا.ت آینده پدرش تهیونگ حال عشقش _ افکار تهیونگ اتفاق بعد از فردا تصمیم ا.ت گیجی عشق و مطمئن نبودن از هیچ چیزی
تقریبا آخر آهنگ بود که حرکتای ا.ت و تهیونگ آهسته و آهسته تر شد و در آخر با یه حرکت آنی ا.ت پیچ خورد و توی دستای تهیونگ فرود امد
تهیونگ: بریم؟(بم)
ا.ت: اهوم
تهیونگ خواست ا،تو روی زمین بزاره که ا.ت با نه نه گفتن تهیونگو متوقف کرد
ا.ت: نزارم زمین فقط حساب کن بریم
تهیونگ: کلفت گرفتی؟
- ۵.۹k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط