مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

پارت ۸۰ فیک ازدواج مافیایی

پارت ۸۰
ا،ت ویو
بعد از غذا ساعت ۳ ی بامداد بود پس کوک گفت بریم همون خونه ای که اونشب رفته بودیم ،
رفتیم اونجا ، لباسامو با لباسای کوک عوض کردم چون لباس نداشتم و منتظر کوک موندم ، لباسشو عوض کرد
کوک : تو این تیشرته غیب شدی جوجه
ا،ت : من کوچیک نیستم تو زیادی بیگ بویی
کوک : باشه باشع بیا بخوابیم که ۳ روز دیگه سخت خوابت میبرع
باشع ای گفتم و باهم خوابیدیم
صبح
ا،ت ویو
صبح بیدار شدم و دیدم کوک نیس ، رفتم دوش گرفتم و لباسای دیروزو پوشیدم و رفتم پایین کوک هم آماده بود و هم صبحونه درست کرده بود
کوک : بیا اول صبحونه بخوریم بعد بریم
ا،ت : باشه عشقم
رفتم سر میز نشستم و صبحانمونو خوردیم
کوک : بریم بیب ؟
ا،ت : آرع ددی
کوک : آخ
ا،ت : چیشد ؟
کوک : خیلی خوشم اومد از ددی گفتنت
ا،ت : باشه حالا ددییییبی
کوک : عه اذیت نکن دیگه
و رفتیم سوار ماشین شدیم و کوک رسوندم خونه
۳ روز بعد
ا،ت ویو
امروز روز عروسی ی منو کوکه
همه چی آمادس و میکاپرا ریختن دورم و دارن میکاپم میکنن ، دو ساعت دیگه مراسم شروع میشه و ۱ ساعت دیگه هم کوک میرسه
۱ و نیم ساعت بعد
کارم تموم شدع کوک هم رسیده و داریم به سمت تالار حرکت میکنیم
فلش بک به موقع رسیدن به تالار
به تالار رسیدیم و رفتیم تو جای خودمون وایستادیم و همه ی مهمونا تک به تک اومدن
بعد از چند مین .......
دیدگاه ها (۴)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سیلام 🧸 بریم پارت گذاری !؟لتس گوویو «ا/ت» مامان رفت تو اتاقش...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

سناریو مایکی پارت ۲

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط