" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۱۸

ویو راوی
مینار روی زمین نشسته بود و به قبر آرتور نگاه میکرد که نورا گفت

+ حالت خوبه مینار ؟

مینار بدون اینکه چشم از قبر آرتور برداره گفت

÷ اره خوبم

نورا دیگه چیزی نگفت و کنار مینار ، روی زمین نشست که دنیل به شونه تهیونگ زد و کمی از نورا و مینار
دورتر شدن که تهیونگ گفت

_ از کجا فهمیدی این اتفاق برای آرتور افتاده ؟

دنیل آهی کشید و گفت

& ما رو اولین روز توی سلول کوچیک فرمانداری بازداشت کردن ، اولش فکر کردیم امروز فردا ازاد میشیم ولی .....‌‌‌‌‌‌....ولی وقتیاومدن و بردنمون زندان فهمیدیم قراره خیلی طول بکشه

تهیونگ نگاهی به دنیل کرده و گفت

_ اونجا بهتون گفتن؟

& نه ، بعد از اینکه رفتیم زندان مثلا به خیال خودشون خیلی مردونگی کردن آوردن لیست کسایی که کشته شدن رو برامون خوندن

دنیل نیم نگاهی به مینار انداخت و گفت

& اونجا بود که فهمیدم آرتور جزو اونهاست

تهیونگ نفسشو بیرون انداخت و با صدایی اروم گفت

_ مرگ آرتور ، برای همون شوکه کننده و عجیب بود ..............همون بهم ریختیم که مینار بیشترین آسیب رو خورد

& تهیونگ کی قراره اینا گورشون رو گم کنن

_ نمیدونم شاید خیلی زود

دنیل تا خواست چیزی بگه نورا به سمتشون اومد و گفت

+بریم ؟ حال مینار زیاد خوب نیست

_ بریم دیگه

هر چهار نفر به سمت ماشینشون رفتن و از کلیسا خارج شدن

سکوتی که داخل ماشین بین نورا و تهیونگ حکم فرما بود با سرفه نورا از بین رفت که تهیونگ گفت

_ حالت خوبه ؟

+ اره اره خوبم ‌........میگم تهیونگ با دنیل داشتین در مورد چی صحبت میکردین ؟

تهیونگ لبخندی زد و گفت

_ به خاطر همین از وقتی سوار شدیم زیر چشمی بهم نگاه میکنی ؟

+کی مننن ؟ نه بابا

_ خب خانومم اگه میخوای فضولی کنی بگو بهت بگم

نورا ابرویی بالا انداخت و با پرویی گفت

+اولا این فضولی نیست ، کنجکاویه دوما زود باش بگوووو

_ هیچی داشتیم درمورد اینکه دنیل از کجا متوجه مرگ آرتور شده بود حرف میزدیم

+اهانننن

_ تموم شد کنجکاویتون ؟

نورا تظاهر به فکر کردن کرد و بعد گفت

+اهوم تموم شد .......فقط ......فقط تهیونگ به نظرت همچی به حالت قبلی خودش برمیگرده

_ اره .....برمیگرده خیلی زودم برمیگرده

از همون لحظه دیگه هیچ کدوم حرفی نزدن و به خونه برگشتن ...‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌....................
دیدگاه ها (۰)

فلیکس در پخش زنده‌ی اسکای اسپورتس مصاحبه‌گر: خب، ببینیم دیگه...

ملکهٔ هفت گناه | پارت ۲ نگاه جونگ‌کوک روی آریا ثابت موند.آری...

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

چند روز دیگه هم گذشت.ات اون شب توی اتاقش نشسته بود و به پنجر...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 11چشم‌هاش برای لحظه‌ای ر...

رایحه پنهانجونگ‌هیون نگاهی به تهیونگ انداخت.بعد دوباره رو به...

رمان

جونگ کوک : شوگا پاشو باید بریم پلیسا دارن میان شوگا : نمیخوا...

جادویی به نام عشق

بخش دوم part 62تهیونگ« داداشی؟ شاید این سوال یکم شخصی باشه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط