گوش کن. دور ترین مرغ جهان می خواند. شب سلیس است و یک دست

گوش کن. دور ترین مرغ جهان می خواند. شب سلیس است و یک دست و باز. شمعدانی ها و صدادار ترین شاخه فصل، ماه را می شنوند. پلکان جلوی ساختمان، درِ فانوس به دست و در اسراف نسیم. گوش کن. جاده صدا می زند از دور قدم های تو را. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک ها را بتکان. کفش به پا کن و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان، روی کلوخی بنشیند با تو. و مضامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند. پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت: بهترین چیز، رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق، تر است...
دیدگاه ها (۱)

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

همین که | ت | هر صبح درخیال منی حال هر روز من خوب

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 4 | چرا باهاش اومدی؟!صبح روز بع...

معامله

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط