ط❣️و

ط❣️و
مثل پروانه ای🦋
در انتهای انگشتانم نشسته ای
ولی میل به پریدن داری
چون لمس انگشتان مهربان مرا درک نمیکنی
و این تمام چیزیست که تو میخواهی
پرواز به دنیایی سرد و بی روح

امیر نوشت🖋️
دیدگاه ها (۰)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

رمان نویسی‌ عنوان رمان تا خواستم جدا شوم تهید کرد :پارت اول ...

### پارت نهم: «دیدار در تاریکی مطلق»ساعت از دوازده شب گذشته ...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

السلام علیک یابن امیرالمؤمنین علیه السلام

### پارت اول: سایه و سنگباران مثل سوزن‌های ریز به شیشه‌های پ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

داستان کودکانه «آرش و قصرِ خنده‌هایِ گمشده» به نویسندگی رزیت...

|Swan on the Trigger|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط