پارت 13
(برای بار سوم کاور عوض شد😂خب چیکار کنم از هیچکدوم کاور هام خوشم نمیاد😬😹)
همینطور که لیسا کنار تهیونگ ایستاده بود و منظرهی زیر پاش رو تماشا میکرد، تهیونگ به آرومی گفت:
_ باید انرژی بگیری مادمازل!
لیسا با تکون دادن سر، تایید کرد. تهیونگ دستش را به سمت لیسا دراز کرد و با اشاره به در به بیرون از اتاق هدایتش کرد... لیسا هم با تردید دستشو توی دست تهیونگ گذاشت و با احتیاط، سعی میکرد کمترین فشار را به مچ پاش بیاره و لنگلنگان از اتاق خارج شد.
---
روی زانو هاش نشست و به آرومی با انگشتش گل رو نوازش کرد...
☆ اووو... تا حالا همچین گلی ندیده بودم..
& چی؟
☆😳🫢
☆ هی... هیچی گفتم خیلی وقته ندیده بودم..
& آها... خب... میتونی طبق عادت هرروزت ازشون مراقب کنی؟
لیسا سعی کرد حرف های سوهی رو دوباره توی ذهنش تکرار کنه..
+ یه گل زیبایی با الماس هستش که کل خانواده میدونن من چقد اون گل رو دوست دارم پس وظیفه نگهداریش به عهده منه و حالا نوبت توعه که مراقبش باشه و وقتی میخوای بهش آب بدی فقط دوبار اسپری آب کافیه! زیادم الماس هاش توی نور آفتاب قرار نگیرن چون خوب نیست... اگه هم تغییر رنگ داد تعجب نکن چون فقط حس و حالش رو نشون میده..
☆ صورتی... یعنی شاد و سر حال... قرمز یعنی عصبانی... آبی یعنی ناراحت.. زرد یعنی خسته... و این الان... صورتیه!(زمزمه)
به الماس های ریز درون گل نگاه کرد..
از اون گل فقط چهارتا بود..
صورتشو نزدیک برد و گل رو بو کشید که..
☆(عطسه)
و تمام گلبرگ هاش ریخت..
&😳🤨
☆ و.. وای.. وای...ب... ببخشید😰
& این گل... فقط چهارتاس!... عیب نداره الماس وسطش باعث میشه دوباره گلبرگ هاش در بیاد😑..... لطفا حواست به اون سه تا باشه🙄
☆ چ... چشم ببخشید!
و ملکه هم از باغ بیرون رفت..
☆ خب امم... از کجا شروع کنیم؟
☆ وایسا ببینم... نگفت وقتی تغییر رنگ میده چیکار کنم باهاشون..
که دید یکی از گل ها به رنگ زرد در اومد..
☆ اوو... این خستس... خب امم..
آبپاش رو برداشت و تا یه بار اسپری کرد یهو گل به رنگ قرمز در اومد..
☆ وای وای.. نه نه ببخشید!
انگشتشو کشید روش که یکی از گلبرگ هاش افتاد..
☆ وووییی.. خاک تو سرم چیکارش کنم حالا😱
که دید گل به رنگ آبی در اومد..
☆ آخی... معذرت میخوام به خاطر گلبرگت بود؟..
انگشتش رو یواش روش کشید و ناخواسته شروع به آواز خوندن کرد..
کلا حواسش پرت شده بود و فقط داشت آروم میخوند و به یه جا نگاه میکرد و گل رو نوازش میکرد...
وقتی یهو حواسش اومد سرجاش به گل نگاه کرد و دید کامل صورتی شده..
از جاش پرید و با خوشحالی بپر بپر کرد..
☆ هوراااا... من درستش کردم من درستش..
که مچ پای کبودش یهو پیچ خورد و دوباره خورد زمین...
☆(جیــــــــــــغ) پامممم!!!
مچ پاش رو با درد گرفت و هی بلند بلند ناله میکرد...
☆ تووووف!!! من میخوام برم خونهههه!!
(چقد این پارت خسته کننده بود🗿چیکار کنم هیچی به ذهنم نمیرسه😂)
next part:
Like: 15
Coment: 17
#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن #تهیونگ
همینطور که لیسا کنار تهیونگ ایستاده بود و منظرهی زیر پاش رو تماشا میکرد، تهیونگ به آرومی گفت:
_ باید انرژی بگیری مادمازل!
لیسا با تکون دادن سر، تایید کرد. تهیونگ دستش را به سمت لیسا دراز کرد و با اشاره به در به بیرون از اتاق هدایتش کرد... لیسا هم با تردید دستشو توی دست تهیونگ گذاشت و با احتیاط، سعی میکرد کمترین فشار را به مچ پاش بیاره و لنگلنگان از اتاق خارج شد.
---
روی زانو هاش نشست و به آرومی با انگشتش گل رو نوازش کرد...
☆ اووو... تا حالا همچین گلی ندیده بودم..
& چی؟
☆😳🫢
☆ هی... هیچی گفتم خیلی وقته ندیده بودم..
& آها... خب... میتونی طبق عادت هرروزت ازشون مراقب کنی؟
لیسا سعی کرد حرف های سوهی رو دوباره توی ذهنش تکرار کنه..
+ یه گل زیبایی با الماس هستش که کل خانواده میدونن من چقد اون گل رو دوست دارم پس وظیفه نگهداریش به عهده منه و حالا نوبت توعه که مراقبش باشه و وقتی میخوای بهش آب بدی فقط دوبار اسپری آب کافیه! زیادم الماس هاش توی نور آفتاب قرار نگیرن چون خوب نیست... اگه هم تغییر رنگ داد تعجب نکن چون فقط حس و حالش رو نشون میده..
☆ صورتی... یعنی شاد و سر حال... قرمز یعنی عصبانی... آبی یعنی ناراحت.. زرد یعنی خسته... و این الان... صورتیه!(زمزمه)
به الماس های ریز درون گل نگاه کرد..
از اون گل فقط چهارتا بود..
صورتشو نزدیک برد و گل رو بو کشید که..
☆(عطسه)
و تمام گلبرگ هاش ریخت..
&😳🤨
☆ و.. وای.. وای...ب... ببخشید😰
& این گل... فقط چهارتاس!... عیب نداره الماس وسطش باعث میشه دوباره گلبرگ هاش در بیاد😑..... لطفا حواست به اون سه تا باشه🙄
☆ چ... چشم ببخشید!
و ملکه هم از باغ بیرون رفت..
☆ خب امم... از کجا شروع کنیم؟
☆ وایسا ببینم... نگفت وقتی تغییر رنگ میده چیکار کنم باهاشون..
که دید یکی از گل ها به رنگ زرد در اومد..
☆ اوو... این خستس... خب امم..
آبپاش رو برداشت و تا یه بار اسپری کرد یهو گل به رنگ قرمز در اومد..
☆ وای وای.. نه نه ببخشید!
انگشتشو کشید روش که یکی از گلبرگ هاش افتاد..
☆ وووییی.. خاک تو سرم چیکارش کنم حالا😱
که دید گل به رنگ آبی در اومد..
☆ آخی... معذرت میخوام به خاطر گلبرگت بود؟..
انگشتش رو یواش روش کشید و ناخواسته شروع به آواز خوندن کرد..
کلا حواسش پرت شده بود و فقط داشت آروم میخوند و به یه جا نگاه میکرد و گل رو نوازش میکرد...
وقتی یهو حواسش اومد سرجاش به گل نگاه کرد و دید کامل صورتی شده..
از جاش پرید و با خوشحالی بپر بپر کرد..
☆ هوراااا... من درستش کردم من درستش..
که مچ پای کبودش یهو پیچ خورد و دوباره خورد زمین...
☆(جیــــــــــــغ) پامممم!!!
مچ پاش رو با درد گرفت و هی بلند بلند ناله میکرد...
☆ تووووف!!! من میخوام برم خونهههه!!
(چقد این پارت خسته کننده بود🗿چیکار کنم هیچی به ذهنم نمیرسه😂)
next part:
Like: 15
Coment: 17
#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن #تهیونگ
- ۱۵.۴k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط