{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دابمسش گرفتی ولی...✨🎀

وقتی دابمسش گرفتی ولی...✨🎀

ویو ا.ت

گوشی رو روی پایش تنظیم کردم آهنگ رو گذاشتم و با ناز و عشوه شروع مردم به لب خونی اهنگ تموم شد فیلم رو دیدم خوب شده بود میخواستم پستش کنم که در به صدا در اومد میدونستم تهیونگ خوشش نمیاد میگه دوسم نداره چیزی که مال اونه رو به نمایش بزارم اما خب حوصلم سر رفته بود

چند لحظه بعد قامت تهیونگ تو چهار چوب در نمایان شد

تهیونگ : پرنسسم !؟

از افکارم بیرون اومدم

ا.ت : جانم

تهیونگ: چیکار میکردی ؟

ا.ت : ه.. هیچی ( استرسی )

تهیونگ: عزیزم من که میبینم گوشی دستته و استرسی شدی بگو قشنگم دعوات نمیکنم ( مهربون)

تهیونگ اومد تو اتاق و بغلم کرد

ا.ت : امم ...خب ...چیزه ... داشتم... دابسمش می‌گرفتم

حالت چهره تهیونگ تغییر کرد

تهیونگ : چرا ازم اجازه نگرفتی ؟ ( جدی )

ا.ت : یعنی چی ازم اجازه نگرفتی؟ ( متعجب )


تهیونگ: یعنی چرا بهم نگفتی مگه نگفتم خوشم نمیاد چیزی که مال کنه رو به نمایش بزاری ( خیلی جدی )

ا.ت : خب حوصلم سر رفته بود


تهیونگ : نمی تونستی بیای پیشم تا کاری کنیم
واقعا نمی تونستی ( داد )

ناگهان دست تهیونگ بالا اومد که ...

گیلیلیلیلیلیلی

خوشگلاااممم خوبین

ببخشید که دیر پارت گذاشتم

واقعا تو شرایط خوبی نیستم

حمایت کنید خوشگلام


تا شب پارت بعدی رو میزارم می‌دونم خیلی بد شد ☺️💔
دوستون دارم 💓🐾🎀✨
دیدگاه ها (۱۶)

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

همسر غیره منتظره

《برادره ناتنیم 》(پارت ۳)ویو ا/تو لباس خدمتکارو تن کردم رفتم ...

عشق بی پایان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط